(پارت 25)
(پارت 25)
you are mine
تهیونگ: اماده شدی
وانی: اره راستی تو لباس داری دیگع؟
تهیونگ: اره الان میپوشم
وانی: اها خب پس من برم بیرون
ته: چراا(خندهه)
وانی: چیز.. برم ببینم الیزابت کجاست هه تو لباس بپوش
ویو وانی*
هم این حرفو زدم سریع از اتاق اومدم بیرون
الیزابت: ععع وانی چقدر خوشگل شدیییییییی
وانی: عا مرسییی توام خیلی خوشگل شدیییی
الیزابت: مرسیی
کوک: من اومدم
کوک: ع سلام وانی
وانی: سلامم
ته: منم امادم زود بریم اگه دیر بریم بد میشه زود باشیدددد
کوک: باشه باشه بریم
(پرش زمانی به توی اون مهمونی)
الیزابت: اوم جای خوشگلیهه
کوک: اره بیاید بریم بشینیم
الیزابت/وانی/ته: باشه
وانی: الیزابت(اروم)
الیزابت: بله(اروم)
وانی: دلم میخواد برقصم(اروم)
الیزابت: عاا چجوریی؟(اروم)
وانی: نمیدونم
الیزابت: میخوای خرشون کن..
تهیونگ: چی شما دوتا پچ پچ میکنید؟
وانی/الیزابت: هیچی هیچی(خندهههه)
تهیونگ: اوم باشهه
الیزابت: بنظرم بیخیال شو بریم خونه برقص
وانی: اه باشه
الیزابت: بیا ویسکی بخوریمممم
وانی: ارههه
ویو الیزابت*
هم رفتم دوتا بردارم کوک دستمو گرفت
الیزابت: چیکار میکنی؟؟
کوک: اجازه نداری ویسکی بخوری آبمیوه بخور
الیزابت: چرااا؟؟؟؟
کوک: وقتی میگم نمیشه یعنی نمیشه
الیزابت: عیث اصلا به درککک
وانی: کو ویسکی پس؟
الیزابت: کوک نذاشت بردارم.
شرط های پارت 26:
60 لایک
20 بازنشر
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
you are mine
تهیونگ: اماده شدی
وانی: اره راستی تو لباس داری دیگع؟
تهیونگ: اره الان میپوشم
وانی: اها خب پس من برم بیرون
ته: چراا(خندهه)
وانی: چیز.. برم ببینم الیزابت کجاست هه تو لباس بپوش
ویو وانی*
هم این حرفو زدم سریع از اتاق اومدم بیرون
الیزابت: ععع وانی چقدر خوشگل شدیییییییی
وانی: عا مرسییی توام خیلی خوشگل شدیییی
الیزابت: مرسیی
کوک: من اومدم
کوک: ع سلام وانی
وانی: سلامم
ته: منم امادم زود بریم اگه دیر بریم بد میشه زود باشیدددد
کوک: باشه باشه بریم
(پرش زمانی به توی اون مهمونی)
الیزابت: اوم جای خوشگلیهه
کوک: اره بیاید بریم بشینیم
الیزابت/وانی/ته: باشه
وانی: الیزابت(اروم)
الیزابت: بله(اروم)
وانی: دلم میخواد برقصم(اروم)
الیزابت: عاا چجوریی؟(اروم)
وانی: نمیدونم
الیزابت: میخوای خرشون کن..
تهیونگ: چی شما دوتا پچ پچ میکنید؟
وانی/الیزابت: هیچی هیچی(خندهههه)
تهیونگ: اوم باشهه
الیزابت: بنظرم بیخیال شو بریم خونه برقص
وانی: اه باشه
الیزابت: بیا ویسکی بخوریمممم
وانی: ارههه
ویو الیزابت*
هم رفتم دوتا بردارم کوک دستمو گرفت
الیزابت: چیکار میکنی؟؟
کوک: اجازه نداری ویسکی بخوری آبمیوه بخور
الیزابت: چرااا؟؟؟؟
کوک: وقتی میگم نمیشه یعنی نمیشه
الیزابت: عیث اصلا به درککک
وانی: کو ویسکی پس؟
الیزابت: کوک نذاشت بردارم.
شرط های پارت 26:
60 لایک
20 بازنشر
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
- ۳.۵k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط