(پارت 24)
(پارت 24)
you are mine
ویو الیزابت*
رفتیم سوار ماشین شدیم بعدش هم رفتیم خونه..
الیزابت: بیا خوراکی هارو همینجوری بخوریم ظرف کثیف نکنیم.
وانی: باشهه، فیلم رو بزارم؟؟
الیزابت: اره
(دارن فیلم نگاه میکنن،، چند ساعت بعد)
الیزابت: اووو بلاخره تموم شددد
وانی: ارهه
الیزابت: راستی بریم حموم کارامونو بکنیم برای شببب
وانی: باشه اول من میرم حموم اتاق مهمون دارید؟
الیزابت: اره بیا نشونت بدم
الیزابت: اینجاس برو حموم هم چیز هست همشون تمیزه
وانی: باشه
الیزابت: پس من میرم دیگه
وانی: خبب
ویو الیزابت*
رفتم بالا تو اتاق لباس هامو از تو کمد اوردم بیرون گذاشتم رو تخت خودمم رفتم حموم کار های لازمو کردم، از حموم که اومدم موهامو خشک کردم ی ارایش خیلی خوشگل کردم، که یکی اومد تو اتاق
کوک: عا سلام تازه از حموم اومدی؟
الیزابت: اره، ساعت چنده که تو اومدی؟؟؟
کوک: 6 زود اومدیم میخواستم لباس عوض کنم
الیزابت: اهاا باش
کوک: تا من میرم حموم لباس بپوش
الیزابت: باشه باشه
ویو الیزابت*
سریع لباسمو پوشیدم(اسلاید دوم) خیلی خوشگل شده بودم کفش هامو هم پام کردم رفتم جلو آینه عطرمو زدم که دیدم کوک از حموم اومد فقط ی حوله دور کمرش بود
الیزابت: اه چرا لباس نپوشیدی؟ لخت اومدی بیروننن؟
کوک: خب خب الان میپوشم اگه میخوای همینجا وایسا منم حولمو درمیارم
الیزابت: چچ.. چی؟ گمشو بابا من رف..
کوک: اهاا راستی خیلی خوشگل شدی امشب(پوزخند)
الیزابت: من همیشه خوشگلم عیث من رفتم
کوک:(خندهه)
ویو وانی*
رفتم حموم کار های لازمو کردم اومدم بیرون ارایش کردم لباس پوشیدم(اسلاید سوم) کفش هامو برداشتم که بپوشم در باز شد...
تهیونگ: سلامم عزیزم
وانی: ع سلامم
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
you are mine
ویو الیزابت*
رفتیم سوار ماشین شدیم بعدش هم رفتیم خونه..
الیزابت: بیا خوراکی هارو همینجوری بخوریم ظرف کثیف نکنیم.
وانی: باشهه، فیلم رو بزارم؟؟
الیزابت: اره
(دارن فیلم نگاه میکنن،، چند ساعت بعد)
الیزابت: اووو بلاخره تموم شددد
وانی: ارهه
الیزابت: راستی بریم حموم کارامونو بکنیم برای شببب
وانی: باشه اول من میرم حموم اتاق مهمون دارید؟
الیزابت: اره بیا نشونت بدم
الیزابت: اینجاس برو حموم هم چیز هست همشون تمیزه
وانی: باشه
الیزابت: پس من میرم دیگه
وانی: خبب
ویو الیزابت*
رفتم بالا تو اتاق لباس هامو از تو کمد اوردم بیرون گذاشتم رو تخت خودمم رفتم حموم کار های لازمو کردم، از حموم که اومدم موهامو خشک کردم ی ارایش خیلی خوشگل کردم، که یکی اومد تو اتاق
کوک: عا سلام تازه از حموم اومدی؟
الیزابت: اره، ساعت چنده که تو اومدی؟؟؟
کوک: 6 زود اومدیم میخواستم لباس عوض کنم
الیزابت: اهاا باش
کوک: تا من میرم حموم لباس بپوش
الیزابت: باشه باشه
ویو الیزابت*
سریع لباسمو پوشیدم(اسلاید دوم) خیلی خوشگل شده بودم کفش هامو هم پام کردم رفتم جلو آینه عطرمو زدم که دیدم کوک از حموم اومد فقط ی حوله دور کمرش بود
الیزابت: اه چرا لباس نپوشیدی؟ لخت اومدی بیروننن؟
کوک: خب خب الان میپوشم اگه میخوای همینجا وایسا منم حولمو درمیارم
الیزابت: چچ.. چی؟ گمشو بابا من رف..
کوک: اهاا راستی خیلی خوشگل شدی امشب(پوزخند)
الیزابت: من همیشه خوشگلم عیث من رفتم
کوک:(خندهه)
ویو وانی*
رفتم حموم کار های لازمو کردم اومدم بیرون ارایش کردم لباس پوشیدم(اسلاید سوم) کفش هامو برداشتم که بپوشم در باز شد...
تهیونگ: سلامم عزیزم
وانی: ع سلامم
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
- ۵۰۸
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط