مجالِ خلوتی پیدا شود از حرف لبریزم

مجالِ خلوتی پیدا شود از حرف لبریزم
منی که در خودم عمریست اشک و بغض می‌ریزم

شبیه کودکی در حسرت یک بستنی چوبی
که می‌بیند به دست این و آن، با خود گلآویزم

اگر شاعر نمی‌بودم دلم می‌خواست برگردم
گلوبندی شوم از گردنت خود را بیآویزم!

نمی‌ارزد به حسرت خوردن و افسوسِ فرداها
اگر یک لحظه امروز از تماشایت بپرهیزم

برای مردمِ دنیا از آن چشم تو خواهم گفت
اگر بگذارد این سنگ لَحَد از خاک برخیزم..


💫می‌شود مرا بغل کنی؟!
یکی از همین روزها
دلتنگی امانم را می‌بُرد
و باید با دلی تنگ از
فَرت دلتنگی‌ات جان دهم.
می‌شود مرا بغل کنی؟💫

#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه_های_یاس
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک و...

مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک و...

‌‌‎ ‌‌‎‌‌.مجال خلوتے پیدا شود از حرف لبریزممنے ڪه در خودم عم...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

💙 .شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمرها شده‌ای پیش پای پاییزم ...

اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم!همیشه درد خودم را به سینه می ر...

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمباید که از این زخم ها قدری بپر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط