‌‌دیگَر هَمانندِ گُذَشته، دِلتَنگَت نِمی‌شَوَم.

‌‌دیگَر هَمانندِ گُذَشته، دِلتَنگَت نِمی‌شَوَم.
دیگَر در تَمامِ جُمَلاتی که نامِ تو دَر آن‌ها جاری‌ست؛ چِشمانَم هَم پُر نِمی‌شَوَد.
کَمی‌خَسته‌اَم...
کَمی شِکَسته‌اَم...
دیگَر آمَدَنَت را اِنتِظآر نِمی‌کِشَم,
اینکه از حال و روزَت باخَبَر باشَم دیگَر برایَم مُهِم نیست...
اما بَعضی وَقت‌ها..
به یادَت می‌اُفتَم!
بَعضی وَقت‌ها به یادَت می‌اُفتَم؛ با خودَم می‌گویَم:
«آیا به نَبودَنَت عادَت کَرده‌اَم؟ آیا از خیالِ بودَنَت گُذَشته ‌اَم؟ نه...»
مُضطَرِبَم...
فَقَط مُضطَرِبَم!
نمیخواهَم نِگَرانَت کُنَم،امّا نَداشتَنَت را بَلَد شُده اَم...
‌ای کاش میتوانِستَم بگویَم چقَدر عاشقانه از تو مُتِنَفرَم... :)🖤
_
[غَمِ‌کِز‌کَرده‌‌کُنجِ‌چِشمانَم‌بَرایَش‌هیچ‌بود..🙂🖤]
دیدگاه ها (۱)

گاهی آدم دلش می‌گیرد، نه از یک اتفاق خاص، بلکه از تمام چیزها...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

دیدار دوباره

راز خون پارت دهم

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط