فلش بک به یه شب پیش
𝐭𝐡𝐞 𝐩𝐨𝐰𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐦𝐚𝐫𝐫𝐢𝐚𝐠𝐞
#𝐭𝐡𝐞_𝐩𝐨𝐰𝐞𝐫_𝐨𝐟_𝐦𝐚𝐫𝐫𝐢𝐚𝐠𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³
[ فلش بک به یه شب پیش ]
( ویو تهیونگ )
حس عجیبی امشب داشتم
چون شبی معمولی نبود
امشب پدر بزرگ باید می رفت بار
برای قمار با رئیس جئون ها
یا بهتره بگم بهترین قمار باز
به من گفت منم باهاش می رم
دلیلش رو پرسیدم اما نگفت....
به اتاقم رفتم
یه لباس نسبتا رسمی برداشتم
ولی بار که مخصوص لباس رسمی نیست..
ولش بابا
لباسو پوشیدم
یه عطر زدم
زیاد به خودم نرسیدم که یه دخترای اونجا منو نخورن
از اتاق خارج شدم و از پله ها پایین رفتمو از خونه خارج شدم
همین که درو بستم یه ون مشکی روبرو خونه توجهم رو جلب کرد
فهمیدم که با اون میریم
درش باز بود
سوارش شدم
پدر بزرگ هم اونجا بود
در ون بسته شد و حرکت کرد
یه دلشوره بدی روبه این قمار داشتم
این اولین باری نبود که با مافیا ها می کردیم
ولی...... این یکی فرق داشت
چون رئیس جئون ها استاد قمار بود....
تا مسیر هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمی شد
ولی من سکوت رو شکستم
تهیونگ : پدر بزرگ سعی نکن سر به چیز احمقانه شرط بندی کنی ..... این یه قمار معمولی نیست
پدربزرگ : تو یکی دخالت نکن
همین که گفتم تو هم بیای برو خداتو شکر کن
هر چقدر بهش می گفتم بازم کارشو می کرد
بخاطر همین سکوت بهتره
بعد چند دقیقه به بار رسیدیم
از ون پیاده شدیم
از بیرون صدای آهنگ میومد
با صدای پدر بزرگ به طرف بار رفتیم
پدر بزرگ : خب ، بریم ( جدی )
وارد بار شدیم
صدای آهنگ خیلی زیاد بود
پرده گوشام پاره شد رسماً...
یکم بیشتر رفتیم داخل که بوی عرق مردانه ، الکل ، بوی ادکلن ..... همشون باهم ترکیب شده بود
اصلا بوی گندی می داد کلا...
اولین بارم بود به بار می یومدم
بخاطر همین یکم در تعجب بودم
چند ثانیه همینجوری با دهن باز داشتم جمعیت رو آنالیز می کردم و دنبال رئیس جئون می گشتم
که فکر یکی از خدمتکارای اونجا متوجه مون شد و به طرفمون اومد
......: سلام، خوش اومدین ...... کاری داشتین ؟
پدر بزرگ : من دنبال جئون می گردم
......: آها ... بله آقای جئون طبقه بالا رو رزرو کردن
از این طرف لطفا
به طرف راه پله رفت ماهم همراهش رفتیم
که به یه اتاق رسیدیم
این جا نسبتا ساکت بود
هیچ کس این جا نبود
......: ولی آقای جئون هنوز نیومدن
پدربزرگ : باشه ، اینجا منتظرش می مونم
......: من دیگه میرم با اجازتون
بعد تعظیم رفت
ادامه دارد...
#قدرت_ازدواج
#𝐭𝐡𝐞_𝐩𝐨𝐰𝐞𝐫_𝐨𝐟_𝐦𝐚𝐫𝐫𝐢𝐚𝐠𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³
[ فلش بک به یه شب پیش ]
( ویو تهیونگ )
حس عجیبی امشب داشتم
چون شبی معمولی نبود
امشب پدر بزرگ باید می رفت بار
برای قمار با رئیس جئون ها
یا بهتره بگم بهترین قمار باز
به من گفت منم باهاش می رم
دلیلش رو پرسیدم اما نگفت....
به اتاقم رفتم
یه لباس نسبتا رسمی برداشتم
ولی بار که مخصوص لباس رسمی نیست..
ولش بابا
لباسو پوشیدم
یه عطر زدم
زیاد به خودم نرسیدم که یه دخترای اونجا منو نخورن
از اتاق خارج شدم و از پله ها پایین رفتمو از خونه خارج شدم
همین که درو بستم یه ون مشکی روبرو خونه توجهم رو جلب کرد
فهمیدم که با اون میریم
درش باز بود
سوارش شدم
پدر بزرگ هم اونجا بود
در ون بسته شد و حرکت کرد
یه دلشوره بدی روبه این قمار داشتم
این اولین باری نبود که با مافیا ها می کردیم
ولی...... این یکی فرق داشت
چون رئیس جئون ها استاد قمار بود....
تا مسیر هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمی شد
ولی من سکوت رو شکستم
تهیونگ : پدر بزرگ سعی نکن سر به چیز احمقانه شرط بندی کنی ..... این یه قمار معمولی نیست
پدربزرگ : تو یکی دخالت نکن
همین که گفتم تو هم بیای برو خداتو شکر کن
هر چقدر بهش می گفتم بازم کارشو می کرد
بخاطر همین سکوت بهتره
بعد چند دقیقه به بار رسیدیم
از ون پیاده شدیم
از بیرون صدای آهنگ میومد
با صدای پدر بزرگ به طرف بار رفتیم
پدر بزرگ : خب ، بریم ( جدی )
وارد بار شدیم
صدای آهنگ خیلی زیاد بود
پرده گوشام پاره شد رسماً...
یکم بیشتر رفتیم داخل که بوی عرق مردانه ، الکل ، بوی ادکلن ..... همشون باهم ترکیب شده بود
اصلا بوی گندی می داد کلا...
اولین بارم بود به بار می یومدم
بخاطر همین یکم در تعجب بودم
چند ثانیه همینجوری با دهن باز داشتم جمعیت رو آنالیز می کردم و دنبال رئیس جئون می گشتم
که فکر یکی از خدمتکارای اونجا متوجه مون شد و به طرفمون اومد
......: سلام، خوش اومدین ...... کاری داشتین ؟
پدر بزرگ : من دنبال جئون می گردم
......: آها ... بله آقای جئون طبقه بالا رو رزرو کردن
از این طرف لطفا
به طرف راه پله رفت ماهم همراهش رفتیم
که به یه اتاق رسیدیم
این جا نسبتا ساکت بود
هیچ کس این جا نبود
......: ولی آقای جئون هنوز نیومدن
پدربزرگ : باشه ، اینجا منتظرش می مونم
......: من دیگه میرم با اجازتون
بعد تعظیم رفت
ادامه دارد...
#قدرت_ازدواج
- ۵.۳k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط