لحظهای که پرده کنار رفت،
لحظهای که پرده کنار رفت،
زمان انگار از حرکت ایستاد
نگاهها به تابوت مطهر امامِ شه*یدگره خورد
اشکها بیاجازه جاری شد و بغضها در سینه شکست.
آنجا دیگر فقط یک تابوت نبود؛
روایتِ عزت و ا*یثار،مردی بود که تا آخرین نفس،
برای آرمانهایش ایستاد.
سکوتِ آن لحظه، از هزاران فریاد رساتر بود
و دلها با یک صدا زمزمه میکردند:
«راهت ادامه دارد...»
راوی دوستان حاضر در مصلی
زمان انگار از حرکت ایستاد
نگاهها به تابوت مطهر امامِ شه*یدگره خورد
اشکها بیاجازه جاری شد و بغضها در سینه شکست.
آنجا دیگر فقط یک تابوت نبود؛
روایتِ عزت و ا*یثار،مردی بود که تا آخرین نفس،
برای آرمانهایش ایستاد.
سکوتِ آن لحظه، از هزاران فریاد رساتر بود
و دلها با یک صدا زمزمه میکردند:
«راهت ادامه دارد...»
راوی دوستان حاضر در مصلی
- ۳۹۶
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط