---

---

و باز هم می‌نویسم، چون جز این راهی ندارم. چون کلمات تنها جایی‌اند که می‌تونم نفس بکشم، تنها جایی‌ که هنوز می‌تونم باشم بدون اینکه خودم رو گم کنم.
امشب بارون اومد. یادت هست بارون رو چقدر دوست داشتی؟ می‌گفتی قطره‌ها دارن اشکای آسمون رو می‌ریزن واسه کسایی که تنها شدن. راست می‌گفتی. امروز آسمون حسابی گریه کرد. من اما دیگه اشکی ندارم. ته کشیده.
دیدگاه ها (۳)

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط