---
---
و باز هم مینویسم، چون جز این راهی ندارم. چون کلمات تنها جاییاند که میتونم نفس بکشم، تنها جایی که هنوز میتونم باشم بدون اینکه خودم رو گم کنم.
امشب بارون اومد. یادت هست بارون رو چقدر دوست داشتی؟ میگفتی قطرهها دارن اشکای آسمون رو میریزن واسه کسایی که تنها شدن. راست میگفتی. امروز آسمون حسابی گریه کرد. من اما دیگه اشکی ندارم. ته کشیده.
و باز هم مینویسم، چون جز این راهی ندارم. چون کلمات تنها جاییاند که میتونم نفس بکشم، تنها جایی که هنوز میتونم باشم بدون اینکه خودم رو گم کنم.
امشب بارون اومد. یادت هست بارون رو چقدر دوست داشتی؟ میگفتی قطرهها دارن اشکای آسمون رو میریزن واسه کسایی که تنها شدن. راست میگفتی. امروز آسمون حسابی گریه کرد. من اما دیگه اشکی ندارم. ته کشیده.
- ۶۶۲
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط