رازیست در این سینه که عنوان شدنی نیست

رازیست در این سینه که عنوان شدنی نیست
می‌میرم ازین درد که درمان شدنی نیست

حرف دلم آن بود که با خلق نگفتم
بغضی‌ست در این ابر که باران شدنی نیست

در حسرت خود سوختم و باد نیامد
گیسوی تو انگار پریشان شدنی نیست

گفتی چه شد آن آدم سابق؟ چه بگویم...
شیخی که تو را دید، مسلمان شدنی نیست

صدبار دلم سوخته از دست تو، اما
ای وای بر این دل که پشیمان شدنی نیست

#حسین_دهلوی
دیدگاه ها (۳۰)

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

رازی‌ست در این سینه که عنوان شدنی نیستمی‌میرم ازین درد که در...

رازی‌ست در این سینه که عنوان شدنی نیستمی‌میرم ازین درد که در...

حرف دلم آن بود که با خلق نگفتمبغضی‌ست در این ابر، که باران‌ش...

صدبار دلم‌ سوخته از دست تو اما...💔 ای وای براین دل که پشیمان...

#پانی حرف دلم آن بود ڪه با خلق نگفتم بغضےست در این ابر، ڪه ب...

حرف دلم آن بود ڪه با خلق نڪَفتمبغضی‌ست در این ابـر ڪه باران‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط