چند پارتی جونگ کوک

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽
╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑

- ات، بیا اینجا...

با تعجب به سمتش برگشتم.

- درباره‌ی نمره‌هات می‌خوام باهات حرف بزنم.

نفس عمیقی کشیدم و نگاهم رو به لیا دادم.

+ تو برو خونه، مامانت نگران می‌شه.

= ب... باشه.

لیا کیفش رو توی دستش گرفت و با نگاهی کوتاه به من از کلاس بیرون رفت.

حالا فقط من و استاد داخل کلاس بودیم.

نگاهی به اطراف انداختم و بعد دوباره بهش خیره شدم.

- نکنه می‌خوای از اون فاصله باهات حرف بزنم؟

با دست به جلوی میزش اشاره کرد.

- بیا اینجا وایسا.

سری تکون دادم و با اکراه چند قدم جلو رفتم و درست جایی که گفته بود ایستادم.

- خب... چند دقیقه پیش نگاهی به نمرات امتحان فیزیکت انداختم.

نگاهش رو روی برگه‌ای که دستش بود ثابت نگه داشت.

- زیاد تعریفی نیستند.

لب‌هام رو روی هم فشار دادم.

- فیزیک درس مهمیه. اگه نتونی پاسش کنی، معدلت به‌کل تغییر می‌کنه.

+ خب... پیشنهادی برای بهتر شدن فیزیکم دارید؟

نگاهش رو از روی برگه برداشت و مستقیم به من نگاه کرد.

- می‌تونم به‌صورت خصوصی بهت یاد بدم.

چند لحظه مکث کردم.

+ خصوصی؟!

- هوم... نظرت چیه؟

کمی فکر کردم، اما همان لحظه یادم افتاد منظورش از کلاس خصوصی دقیقاً کجاست.

نگاهم رو ازش گرفتم.

+ کلاس خصوصی کجا برگزار می‌شه؟

خیلی خونسرد جواب داد:

- خونه‌ی من.

چشم‌هام از تعجب گرد شد.


دست‌هام رو دور بندهای کیفم محکم کردم و به سمت در رفتم.

+ نه. من کلاس خصوصی نمی‌خوام. برای یکی دیگه بگیر....

صدایش از پشت سرم اومد:

- به نظرت مامان‌بابات هم بعد از دیدن نمراتت همین رو می‌گن؟

همون جا خشکم زد.

دستگیره‌ی در هنوز زیر دستم بود.

مامان و بابا روی نمراتم حساس بودند و اگر می‌فهمیدند نمره‌ی فیزیکم این‌قدر پایین شده، احتمالاً کلی سؤال و جوابم می‌کردند.

ولی نمی‌خواستم جلوی استاد کوتاه بیام.

برگشتم و با اعتمادبه‌نفس که الکی بیش نبود گفتم:

+ مامان‌بابام مطمئنم حرف دخترشون براشون مهم‌تره تا حرف یه استاد.

چند ثانیه نگاهم کرد.

بعد گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.

- خواهیم دید.

از جاش بلند شد و کیف قهوه‌ای‌رنگش رو برداشت.

به سمت در اومد و وقتی از کنارم رد شد، برای لحظه‌ای مکث کرد.

- مواظب خودت باش، کوچولو.

دستی به موهام کشید و از کلاس بیرون رفت

+ پسره‌ی ازخودراضی...

با حرص کیفم رو روی شونه‌ام انداختم.

+ اصلاً هم استاد خوبی نیست! همون پیرمرد بهتر بود!


فلش‌بک؛ یک هفته بعد


🩵ادامه دارد...🪐
دیدگاه ها (۲۱)

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط