˼ بِسۡـمِرَبِالْحُـسِیـنۡ...˹🤍🕊️
مَجنون اَلحُسِین
«یا#حسین
من از اینجا، از این دوردستهای دور، به سمتِ تو چشم دوختهام. راهِ کربلا در مسیرِ قدمهایم نیست، اما راهِ دلِ من، مستقیم به سوی ضریحِ تو میآید.
آقا… من اینجا، در غیابِ پدرم، تنها و بیتکیهام. اما میدانم که تو، صاحبِ تمامِ تنهاییها هستی.
ای اباعبدالله… من نمیتوانم دستم را به ضریحِ تو برسانم، اما اشکهایم را به سمتِ تو روان کردهام. اینها را به عنوانِ پیغامِ من، به پیشگاهِ تو و به پیشگاهِ پدرم برسان.
آقا، من از راهِ دور، به تو میگویم: “پدرم را به تو سپردم.”
او که در تمامِ زندگی، تکیهگاهِ من بود، حالا در این شبِ اربعین، تو را تکیهگاهِ خودش قرار دادم. او که عاشقِ تو بود، حالا در جوارِ توست.
ای امامِ غریب، ای که میدانی دوری از عزیزان چه دردی دارد… مرا هم در آن آرامشِ کربلا شریک کن.
اگر من نمیتوانم در حرمِ تو باشم، تو در خیال و فکرِ من باش؛ تو در قلبِ من باش.
آقا، به حقِ غربتِ تو و به حقِ دلتنگیِ زینب (س)، از دلِ من که از راهِ دور با تو حرف میزنم، در گذشت باش… و پدرم را در پناهِ خودت، آرام و شادمان نگه دار.»
.
.
.
˼ بِسۡـمِرَبِالْحُـسِیـنۡ...˹🤍🕊️
مَجنون اَلحُسِین
«یا#حسین
من از اینجا، از این دوردستهای دور، به سمتِ تو چشم دوختهام. راهِ کربلا در مسیرِ قدمهایم نیست، اما راهِ دلِ من، مستقیم به سوی ضریحِ تو میآید.
آقا… من اینجا، در غیابِ پدرم، تنها و بیتکیهام. اما میدانم که تو، صاحبِ تمامِ تنهاییها هستی.
ای اباعبدالله… من نمیتوانم دستم را به ضریحِ تو برسانم، اما اشکهایم را به سمتِ تو روان کردهام. اینها را به عنوانِ پیغامِ من، به پیشگاهِ تو و به پیشگاهِ پدرم برسان.
آقا، من از راهِ دور، به تو میگویم: “پدرم را به تو سپردم.”
او که در تمامِ زندگی، تکیهگاهِ من بود، حالا در این شبِ اربعین، تو را تکیهگاهِ خودش قرار دادم. او که عاشقِ تو بود، حالا در جوارِ توست.
ای امامِ غریب، ای که میدانی دوری از عزیزان چه دردی دارد… مرا هم در آن آرامشِ کربلا شریک کن.
اگر من نمیتوانم در حرمِ تو باشم، تو در خیال و فکرِ من باش؛ تو در قلبِ من باش.
آقا، به حقِ غربتِ تو و به حقِ دلتنگیِ زینب (س)، از دلِ من که از راهِ دور با تو حرف میزنم، در گذشت باش… و پدرم را در پناهِ خودت، آرام و شادمان نگه دار.»
.
.
.
- ۱.۷k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط