اوای فنوت

اوای فنوت
part =۳۱


اتاق ایزابل - نیمه شب

ایزابل تنها بود. توی اتاق بچگی‌اش. همه چیز سر جاش بود: عروسک‌ها، کتاب‌ها، لباس‌های قدیمی. ولی دیگه اون دختر کوچولوی ساده نبود. حالا یه زن بود. یه ملکه. یه جنگجو.

در باز شد. لوسین وارد شد.

"یه راه هست."

ایزابل برگشت: "چی؟"

لوسین رفت کنار پنجره و به ماه نگاه کرد: "برادر دومینیک."

ایزابل با تعجب گفت: "اون که می‌خواست منو بکشه؟"

"اون به کسی وفاداره که بیشتر پول بده. حالا پدرت بهش پول میده. ولی اگه ما بیشتر بدیم... می‌تونه سم رو بسازه، ما می‌تونیم پدرت رو مسموم کنیم. نه اینکه بکشیمش... فقط ضعیفش کنیم. اونقدر که نتونه تصمیم بگیره. بعد تو به عنوان نایب‌السلطنه، تهیونگ رو آزاد می‌کنی."

ایزابل فکر کرد. این خیانت بود. خیانت به خون خودش. ولی پدر خودش اول خیانت کرده بود.

"باشه. برو دومینیک رو پیدا کن. بگو هرچی می‌خواد بهش می‌دم. فقط تهیونگ رو نجات بده."

لوسین رفت. ایزابل موند و ماه. و فکری که توی سرش می‌چرخید: "آیا این راه درسته؟ آیا من دارم مثل خودشون می‌شم؟"

نمی‌دونست جواب چیه. فقط یه چیز می‌دونست: عشق گاهی آدم رو به کارایی می‌ندازه که هیچوقت فکرش رو نمی‌کرد...

---

ادامه دارد...
شرطا ۴۴۰تایی بشیم
کامنت نفری ۲ تا بشه ۶ کامنت(واسه همه پارت ها*
دیدگاه ها (۹)

اسلاید اول ایزابل اسلاید دوم بیانکااسلاید سوم سوفیااسلاید پن...

اسلاید اول وزرا و تصویری برای تصور بهتر رماناسلاید های بعدی ...

اوای فنوتpart =۳۰(چهار روز بعد، دروازه‌های قصر ورسای، فرانسه...

اوای فنوتpart =۲۹(جاده‌های کوهستانی بین ایتالیا و فرانسه – س...

اوای فنوتPart =۲۳(برج شرقی، اتاق مخفی بیانکا – همون شب بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط