My nurse
Part 5
(ویو جئون جونگ کوک)
داشتم به سمت دفترم میرفتم که یهو منشیم اومد جلو و راهم رو بست:
! اوه... رئیس اومدین(با عشوه)
آفای لی تو دفترتونن(با عشوه)
+ هوم متوجه ام(سرد)
گفتم و از کنار این هرزه خانم رد شدم و به رفتن داخل دفتر ادامه دادم...
دستگیره ی در رو فشار دادم و رفتم داخل...
آقای لی: اوه... سلام آقای جئون صبح بخیر.
جونگ کوک: هوم سلام آقای لی صبح شما هم بخیر(سرد)
============================
(ویو لوین کاترین)
هوففففف کمرم شیکست ، هی خدا بلخره خونه تمیز شددددد...
حالا وقت استراحته...
رفتم و برای خودم چای دم کردم ، چای رو گذاشتم رو میز غذا خوری و یکم خوراکی از کابینت برداشتم...
اونا رو هم گذاشتم رو میز و کتابم که روی مبل بود رو هم برداشتم ، یکی از چهار تا صندلی هارو عقب کشیدم و نشستم و شروع کردم به خوردن خوراکی ها و چای ، همزمان هم کتاب خوندن...
>>>>>>>>>>>>>>>
کتاب خوندن رو گذاشتم کنار و بلند شدمو ظرف هارو از میز برداشتم و گذاشتم توی سینگ ظرف شویی...
شستمشون و دستام رو با دستمال خشک کردم و رفتم بیرون...
رفتم به سمت اصطبل رزانا ، عع اینکه خوابهههه!!
وای خداااا از بس مشغول تمیز کردن خونه بودم که این بیچاره رو یادم رفتتتتت!
در اصطبل رو آروم باز کردم و رفتم کنارش نشستم: ببخشید قشنگم بابت سر نزدن بهت(خیلی آروم طوری که فقط خودش بشنوه و لحنش یکم غمگین)
آروم سرش بوسیدم و یکم موهاشو نوازش کردم و از اصطبل اومدم بیرون...
که....
چشمم افتاد به چند تا گیاهِ کنار درخت: وای چرا قبلن ندیدمشون؟
با ذوق به سمت اون گیاه ها قدم برداشتم و خم شدم تا بکنمشون: هومم(لبخند)با اینا میتونم کلی دارو درست کنممم...
رفتم داخل خونه و شیر آب رو باز کردم ، گیاه هارو زیر آب قرار دادم و شستمشون...
بعد یه سینی برداشتم و یه حوله ی کوچیک سفید روش پهن کردم ، گیاه هارو روش گذاشتم...
پنجره رو باز کردم و سینی رو گذاشتم رو لبه ی پنجره تا فردا خورشید طلوع کنه اینا هم خشک بشن (مثل نعنا منظورشه)
ادامه دارد.........
حمایت یادتون نره قسنگاا😘🥰❤️🫠
(ویو جئون جونگ کوک)
داشتم به سمت دفترم میرفتم که یهو منشیم اومد جلو و راهم رو بست:
! اوه... رئیس اومدین(با عشوه)
آفای لی تو دفترتونن(با عشوه)
+ هوم متوجه ام(سرد)
گفتم و از کنار این هرزه خانم رد شدم و به رفتن داخل دفتر ادامه دادم...
دستگیره ی در رو فشار دادم و رفتم داخل...
آقای لی: اوه... سلام آقای جئون صبح بخیر.
جونگ کوک: هوم سلام آقای لی صبح شما هم بخیر(سرد)
============================
(ویو لوین کاترین)
هوففففف کمرم شیکست ، هی خدا بلخره خونه تمیز شددددد...
حالا وقت استراحته...
رفتم و برای خودم چای دم کردم ، چای رو گذاشتم رو میز غذا خوری و یکم خوراکی از کابینت برداشتم...
اونا رو هم گذاشتم رو میز و کتابم که روی مبل بود رو هم برداشتم ، یکی از چهار تا صندلی هارو عقب کشیدم و نشستم و شروع کردم به خوردن خوراکی ها و چای ، همزمان هم کتاب خوندن...
>>>>>>>>>>>>>>>
کتاب خوندن رو گذاشتم کنار و بلند شدمو ظرف هارو از میز برداشتم و گذاشتم توی سینگ ظرف شویی...
شستمشون و دستام رو با دستمال خشک کردم و رفتم بیرون...
رفتم به سمت اصطبل رزانا ، عع اینکه خوابهههه!!
وای خداااا از بس مشغول تمیز کردن خونه بودم که این بیچاره رو یادم رفتتتتت!
در اصطبل رو آروم باز کردم و رفتم کنارش نشستم: ببخشید قشنگم بابت سر نزدن بهت(خیلی آروم طوری که فقط خودش بشنوه و لحنش یکم غمگین)
آروم سرش بوسیدم و یکم موهاشو نوازش کردم و از اصطبل اومدم بیرون...
که....
چشمم افتاد به چند تا گیاهِ کنار درخت: وای چرا قبلن ندیدمشون؟
با ذوق به سمت اون گیاه ها قدم برداشتم و خم شدم تا بکنمشون: هومم(لبخند)با اینا میتونم کلی دارو درست کنممم...
رفتم داخل خونه و شیر آب رو باز کردم ، گیاه هارو زیر آب قرار دادم و شستمشون...
بعد یه سینی برداشتم و یه حوله ی کوچیک سفید روش پهن کردم ، گیاه هارو روش گذاشتم...
پنجره رو باز کردم و سینی رو گذاشتم رو لبه ی پنجره تا فردا خورشید طلوع کنه اینا هم خشک بشن (مثل نعنا منظورشه)
ادامه دارد.........
حمایت یادتون نره قسنگاا😘🥰❤️🫠
- ۶۵۸
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط