THE FIRST KISS
THE FIRST KISS
PART: 8
بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه رفتم بعد از چند مین رسیدم خونه
م. ا: دخترم تو کجا بودی
ات:سلام مامان قشنگم خوبی
م. ا: مرسی عزیزم
ات: من کارم طول کشید و دیر اومدم میدونم مامان نگرانم شدی اما میدونی دیگه مبایلم خرابه نشد زنگ بزنم
م. ا: ات چیزیو مخفی میکنی ازم دخترم
ات: نه مامان یه پول خیلی خوب بهم دادن و گفتن نیاز نیست تا چند وقت برم سر کار
م. ا: ات امیدوارم کاری که انجام میدی خلاف نباشه
ات: مامان جونم من دیگه خیلی خستم میرم یکم بخوابم
م. ا: لبات چیشده
ات: چی...... هی.... هیچی نشده
سریع رفتم تو اتاق نگاهی به ایینه انداختم لبم زخم شده بودو یکمم کبود شده بود استرس گرفتم تو فکر بودم که روی تشکم دراز کشیدم و خوابم برد
فلش بک به دو ماه بعد
تو این دو ماه خیلی خیلی زیاد گریه کرده بودم و پولام هم تموم شده بود تصمیم گرفتم که برم و یک هفته تو بار کار کنم هیچ جای دیگه بهم کار نمیدادن
ویو تهیونگ:
دو ماه نیومده سر کار و به شدت نگرانشم دلم میخواست فقط یک بار فقط یکبار دیگه ببینمش همچیو درست میکنم این ماه اخری انقدر عصبانی بودم که اصلا نمیتونستم برم بار و سر کار کنا داد نزنم طبق روال هر شب ساهت 7بود رفتم بار
تهیونگ: هنوز ات نیومدههههه هیچکس نمیدونه خونه این کجاست و شمارش چییییی(عربده)
جینا: رئیس..... من شمارش رو دارم اما به تماسام جواب نمیده(ترس)
تهیونگ: سریع باش شمارشو بده
جینا: ات..... اتتتتتت اومدی دختر (میره و ات رو بغل میکنه)
ات: اره بریم سریعتر کار کنیم
جینا: باشه
تهیونگ: ات هیچ میدونی چقدر نگرانت بودیم
ات: چه جالب فکر میکردم برات مهم نیستم
تهیونگ: میخوام بیای اتاق وی ای پی کارت دارم
ات: من هیچ جایی با تو نمیام
تهیونگ: منتظرم
اهمیتی به حرفش ندادم و با جینا به سمت بقیه کار کنان رفتی بعد از مدتی که شروع به کار کرده بودیم
ات: جینا
جینا: جانم
ات: میگما اون تو رابطه هاش چجوری
جینا: تو که خودت باهاش رابطه داشتی
ات: میدونم با دخترای دیگه منظورمه
جینا: عا خب راستش هرکی بوده اقای کیم اونو با خودش نمیبرد عمارتش یا دخترا میگفتن اصلا هیچکس رو نبوسیده تو رو خیلی عجیبه که برده عمارتش
ات: و بوسیدم
جینا: وای دختر من که میگم از تو خوشش اومده
ات: نمیت....
تهیونگ: مگه نگفتم بیا کارت دارم
ات: مگه نگفتم باهات هیچ جا نمیام
تهیونگ: قشنگم بیا یک کار کوچیک دارم باهات
وقتی گفت قشنگم همه کارکنا برگشتن و به من نگا کردن جینا با یه ذوقی نگا میکرد صدای ضربان قلبم تو مغزم پخش میشد
ات: من قشنگ تو نیستم برو بیرون از بار تا بیام
تهیونگ: اتاق که.....
ات: گفتم که بیرون
ویو تهیونگ: یهو به دلم افتاد که اگه بهش بگم قشنگم میاد وقتی گفتم یهو همه بهش نگاه کردن تو چشماش معلوم بود هم خجالت کشیده هم ذوق کرده بعد چند مین قبول کرد که بریم بیرون بار حرف بزنیم
ادامه دارد...
PART: 8
بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه رفتم بعد از چند مین رسیدم خونه
م. ا: دخترم تو کجا بودی
ات:سلام مامان قشنگم خوبی
م. ا: مرسی عزیزم
ات: من کارم طول کشید و دیر اومدم میدونم مامان نگرانم شدی اما میدونی دیگه مبایلم خرابه نشد زنگ بزنم
م. ا: ات چیزیو مخفی میکنی ازم دخترم
ات: نه مامان یه پول خیلی خوب بهم دادن و گفتن نیاز نیست تا چند وقت برم سر کار
م. ا: ات امیدوارم کاری که انجام میدی خلاف نباشه
ات: مامان جونم من دیگه خیلی خستم میرم یکم بخوابم
م. ا: لبات چیشده
ات: چی...... هی.... هیچی نشده
سریع رفتم تو اتاق نگاهی به ایینه انداختم لبم زخم شده بودو یکمم کبود شده بود استرس گرفتم تو فکر بودم که روی تشکم دراز کشیدم و خوابم برد
فلش بک به دو ماه بعد
تو این دو ماه خیلی خیلی زیاد گریه کرده بودم و پولام هم تموم شده بود تصمیم گرفتم که برم و یک هفته تو بار کار کنم هیچ جای دیگه بهم کار نمیدادن
ویو تهیونگ:
دو ماه نیومده سر کار و به شدت نگرانشم دلم میخواست فقط یک بار فقط یکبار دیگه ببینمش همچیو درست میکنم این ماه اخری انقدر عصبانی بودم که اصلا نمیتونستم برم بار و سر کار کنا داد نزنم طبق روال هر شب ساهت 7بود رفتم بار
تهیونگ: هنوز ات نیومدههههه هیچکس نمیدونه خونه این کجاست و شمارش چییییی(عربده)
جینا: رئیس..... من شمارش رو دارم اما به تماسام جواب نمیده(ترس)
تهیونگ: سریع باش شمارشو بده
جینا: ات..... اتتتتتت اومدی دختر (میره و ات رو بغل میکنه)
ات: اره بریم سریعتر کار کنیم
جینا: باشه
تهیونگ: ات هیچ میدونی چقدر نگرانت بودیم
ات: چه جالب فکر میکردم برات مهم نیستم
تهیونگ: میخوام بیای اتاق وی ای پی کارت دارم
ات: من هیچ جایی با تو نمیام
تهیونگ: منتظرم
اهمیتی به حرفش ندادم و با جینا به سمت بقیه کار کنان رفتی بعد از مدتی که شروع به کار کرده بودیم
ات: جینا
جینا: جانم
ات: میگما اون تو رابطه هاش چجوری
جینا: تو که خودت باهاش رابطه داشتی
ات: میدونم با دخترای دیگه منظورمه
جینا: عا خب راستش هرکی بوده اقای کیم اونو با خودش نمیبرد عمارتش یا دخترا میگفتن اصلا هیچکس رو نبوسیده تو رو خیلی عجیبه که برده عمارتش
ات: و بوسیدم
جینا: وای دختر من که میگم از تو خوشش اومده
ات: نمیت....
تهیونگ: مگه نگفتم بیا کارت دارم
ات: مگه نگفتم باهات هیچ جا نمیام
تهیونگ: قشنگم بیا یک کار کوچیک دارم باهات
وقتی گفت قشنگم همه کارکنا برگشتن و به من نگا کردن جینا با یه ذوقی نگا میکرد صدای ضربان قلبم تو مغزم پخش میشد
ات: من قشنگ تو نیستم برو بیرون از بار تا بیام
تهیونگ: اتاق که.....
ات: گفتم که بیرون
ویو تهیونگ: یهو به دلم افتاد که اگه بهش بگم قشنگم میاد وقتی گفتم یهو همه بهش نگاه کردن تو چشماش معلوم بود هم خجالت کشیده هم ذوق کرده بعد چند مین قبول کرد که بریم بیرون بار حرف بزنیم
ادامه دارد...
- ۸۷۳
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط