ازروزدستبردبهباغوبهارتو

#از_روز_دستبرد_به_باغ_و_بهار_تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو

تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهار تو

از باغ رد شدی که کشد سر مه تا ابد
بر چشم های میشی نرگس غبار تو

کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو

چشمی به تخت و پخت ندارم . مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو...🌈
دیدگاه ها (۲)

#در_ژرفنای_درونم_نی_لبکی_محزون_هستهر سالپاییز که می آیدآنرا ...

#گل_دارد_نفس_تازه_می‌کند_برای_بهار ...برف می نوشدآب ذخیره می...

#یک_پنجره_برای_دیدنیک پنجره برای شنیدنیک پنجره که مثل حلقهٔ ...

#وقتِ_بیداری_خورشید_و_قرارم_با_صبح_کاش_تکرار_کنی_نامِ_مرا_آخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط