My Destiny

My Destiny
Part: 5
تهیونگ رفت پیش چان هی.
توی ماشین منتظر چان هی بود و به یکی گفته بود که بره به چان هی بگه که یکی توی ماشین منتظرشه.
ده مین گذشت که یکی در ماشین رو باز کرد، چان هی بود. نشست توی ماشین با دیدن تهیونگ تعجب کرد و از ترس رنگش پرید.
÷تو برای چی میخواستی من رو ببینی؟
_دنبال ا/ت نگرد*جدی
÷چرا؟
_پیش منه
÷برای چی بردی پیش خودت؟ *عصبی
_اگر میخوای بلایی سرش نیارم بهتره دنبالش نگردی و پرونده رو ببندی
÷میخوای باهاش چیکار کنی؟
_اونش به تو ربطی نداره
÷اذیتش نکن اون که کاری نکرده
_اون زیاد بدش نمیاد پیش من باشه بعدم من باهاش کاری ندارم تا وقتی که تو پرونده رو ببندی
÷باشه باشه
_خوبه*پوزخند
÷میشه بزاری باهاش حرف بزنم؟
_تلفنی میزارم
÷باشه
_حالا هم گمشو برو*چان هی از ماشین پیاده شد و رفت*
چان هی وقتی وارد اتاقش شد همکاراش رو صدا کرد و قضیه رو کامل براشون تعریف کرد. بعد از کلی فکر کردن و. مشورت کردن با اون ها تصمیم گرفتن یواشکی پرونده رو جلو ببرن و ا/ت رو نجات بدن و تهیونگ رو دستگیر کنن، با این کارشون فکر میکردن که تهیونگ متوجه نمیشه و ولشون میکنه اما اشتباه فکر میکردن.
...
ا/ت ی دوش ۱۵ مینی گرفت و اومد بیرون. ی تیشرت و شلوار پوشید و خودش رو روی تخت ولو کرد.
چشمش به ی کمد خورد، همون کمدی بود که اجوما بهش گفته بود که نباید سرش کنجکاوی کنه اما امان از این دختر لجباز.
پاشد و رفت جلوی کمد وایستاد یکم نگاش کرد.
+چیزه خاصی نداره اما دلیل نمیشه داخلش رو نگا نکنم*لبخند
همین که ا/ت خواست در کمد رو باز کنه تهیونگ وارد اتاق شد. با دیدن ا/ت جلوی کمد متوجه شد که ا/ت داشته کنجکاوی میکرده.
ا/ت که نمیدونست چیکار کنه و این قضیه رو چجوری جمعش کنه ترجیح داد سکوت کنه.
_داشتی چیکار میکردی؟ *اخم
تهیونگ اروم اروم به ا/ت نزدیک میشد ا/ت هم اروم اروم میرفت عقب
+ه.هیچی
_اگر هیچی چرا وایستاده بودی جلوی کمد؟ دیدم میخواستی باز کنی درش رو
+نه نه اینجوری نیست که فکر میکنی*خورد به دیوار
تهیونگ دستش رو گذاشت روی دیوار و با چشای خمار نگاش کرد و گفت:
_ی کاری میکنم که این کنجکاویت رو بزاری کنار خانم کوچولو*خمار و ترسناک
تهیونگ دست ا/ت رو گرفت و برد از اتاق بیرون همینطوری کشون کشون ا/ت رو برد به اول راهرو بعد در ی اتاق رو باز کرد و بردش داخل اتاق.
ا/ت به اتاق نگاه کرد، پر از وسایل شکنجه بود لرزی کرد و نگاهش رو به تهیونگ داد که داشت با نیشخند نگاهش میکرد.
_خب از کدومش شروع کنیم؟ *در رو قفل کرد
+من که درش رو باز نکردم تو اومدی
_اگر یکم دیرتر میومدم بازش میکردی*رفت سمت چاقو و تیغ و...*
+ببخشید دیگه نمیدونستم انقدر بدت میاد*اروم و ترسیده
_مگه اجوما بهت نگفت؟
+چرا چرا بهم گفت اما من...
_تو؟
+هیچی*اروم
_نظرت چیه اول با این شروع کنیم کارمون رو؟ *ی چاقو تیز برداشت و به ا/ت نگاه کرد*
+م.میخوای چیکار کنی؟ *ی قدم رفت عقب
_نترس نمیکشمت چون احتیاجت دارم
+حالا بیا ی اینسری رو بیخیال شو..
_نو نو
تهیونگ ا/ت رو نشوند روی صندلی و دست و پای ا/ت رو بست. لباسش رو داد بالا و دستش رو نوازش وار روی کمر ا/ت اروم کشید. ا/ت ترسیده بود بدجور حتی تکون هم نمیتونست بخوره
_فقط یکم طول میکشه بعدش تموم میشه تحمل کن
چاقو رو اروم روی کمر ا/ت میکشید. طوری که انگار داشت چیزی مینوشت. سوزش خیلی بدی داشت چاقو تیز بود تهیونگ طوری با چاقو روی بدن ا/ت میکشید که مطمئن بود هرگز تا اخر عمرش ردش نمیره
+اییییی میسوزهههه بسههه
_یکم دیگه مونده
+ایییی ردش بمونه خیلی بد میشه اخه چرا اینکار رو میکنی
_اره ردش میمونه تا تو باشی ادم شی ببینم بعدشم لجبازی میکنی یا نه چون کل بدنت رو خط خطی میکنم*پوزخند
+باشه ببخشید برش دار دیگههه
تهیونگ به بدن سفید ا/ت که با خون قرمز خیلی جذاب شده بود نگا میکرد.
_تموم شد. ولی چقد سفید
+پسره ی هولللل*بلند
_کاری نکن همینجا ب//گات بدماااا
+بی ادبب
تهیونگ چاقو رو گذاشت کنار با دستمال خون رو از روی بدن ا/ت پاک کرد و کمی صبر کرد تا خون بند بیاد.
چند مین گذشت و خون بند اومد، تهیونگ اروم کرمی به جای زخم زد و بعدش دست و پای ا/ت رو باز کرد و بردش توی اتاق خودشون.
دیدگاه ها (۳)

پیجش عالیهفالو شهhttps://wisgoon.com/reyven_7s

پیجش عالیهفالو شهhttps://wisgoon.com/nike.1997

My DestinyPart: 2ا/ت از اتاق رفت بیرون. اینطوری حرف زدن بیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط