دردناکترین بخش ماجرا اونجا بود

دردناکترین بخش ماجرا اونجا بود
که ما تا بلندترین پرتگاه ها رفتیم و کسی نگرانمان نشد.
شاید انقدر گفتیم خوبیم که باور کردند
دیدگاه ها (۰)

آه ای خدا به داد ما نمیرسی؟!

همینجوری که داشت از سرما دستاشو به هم میمالید گفت ؛غم یه وقت...

خیلی تند رفت!کودکی هایم،بـا آن سه چرخه قراضه اشکاش همیشه پنچ...

عشقم . . . بودنت تو این روزای زندگیماونقدر عمیقه که گاهی حس ...

فرداش میتسوری اومد دنبالم و رفتیم بیرون اول رفتیم غذا خوردیم...

[☆part²¹☆]ویوی الکساندر:همینطور که زخم بلا رو باندپیچی میکرد...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط