Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_311
نمیدونم چقدر خوابیدم که صدای جونگکوک از خواب بیدار شدم
_لیلی بلند شو
اروم چشمامو یه دور باز بسته کردم
+ها؟؟
_ لباس بپوش، شام بریم بیرون
(چند مین بعد)
توی ماشین نشسته بودیم و جونگکوک داشت سمت یه رستوران به قول خودش خفن میروند..
نگاهی به ایینه بیرونی ماشین انداختم
عجیبه
از زمانی که به راه افتادیم یه ماشین سفید دنبالمون بود
چون کل شیشه هاش دودی بود نمیشد حدس زد کیه
خواستم این موضوعو با جونگکوک هم به اشتراک بزارم
ولی منصرف شدم
ترسیدم پیاده بشه و بلایی سرش بیاره
بالاخره بعد نیم ساعت رانندگی کنار یه رستوران خیلی شیکو عجیب ترمز کرد
منظورم از عجیب واقعا عجیبه
رستوران دو طبقه بود و یه حالت دو بُعدی داشتو درختای مختلف یه مسیرو برای رفتن به داخل رستوران درست کرده بودن
دستامو به حالت ذوق به هم کوبیده بودم
+اینجا معرکهست!
_داخلشو ببینی چی میگی؟
همزمان باهم از ماشین پیاده شدیم
همچنان داشتم با ذوق رستوران رو نگاه میکردم
جونگکوک اومد و کنارم ایستاد
برای صدمین بار به تیپش نگاهی انداختم و قربون صدقش رفتم
یه شلوار چرم مشکی و یه پیرهن سفیدو یه کراوات مشکی پوشیده بود
و لازمه بگم بی اندازه جذاب و جنتلمن شده بود!!
البته خودمم همچین کم نزاشته بودم..
دوست داشتم دستمو دور دست جونگکوک حلقه کنم
ولی سعی کردم حد حدود خودمو بدونم و بیشتر از این خودمو وابستش نکنم
هرچند چندان فایده ای نداشت ولی معتقدم
قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود(اگه فارسی هم همینطوری بلد بودم الان دکتر مهندس بود)
اگه سعی ام رو بکنم شاید بتونم کمی ازش فاصله بگیرم
پا به پای هم از اون مسیر رد شدیم و وارد رستوران شدیم
جونگکوک راست میگفت
از شدت شیک و مجلسی بودن رستوران دهنم باز مونده بود
ولی سریع خودمو جمع کردم
بهتره ادای ندید بدیدارو در نیارم
یه دختر جوون با لبخند سمتمون اومد
تیپش رسمی بودو رسمی صحبت میکرد
_سلام جناب و سلام بانو خیلی خوشامدید به رستوران ما!!
متقابل بهش لبخندی زدیم و سلامی دادیم
_اجازه دارم ازتون بپرسم که شما از قبل میزی رزرو کردین و یا با کسی هم میز هستین؟
جونگکوک جواب داد
_بله از قبل رزرو کردم جئون جونگکوک..
لبخندی زدو به تبلت توی دستش خیره شد
کمی با چشماش دنبال چیزی گشت و بعد دوباره با همون لبخند گفت
_اوه بله خیلی خوش اومدین اقای جئون میزتون اون انتهاست
بزودی سفارشتون ثبت میشه...
با یه تشکر خیلی کوتاه سمت جایی که دختره اشاره کرده بود رفتیم و نشستیم
کیفم رو گذاشتم روی میزو دستامو توی هم گره زدم
+حالا به حرفت میرسم اینجا واقعا همچی عالیه و خوب پیش میره
_همینطوره
265 لایک
#season_Third
#part_311
نمیدونم چقدر خوابیدم که صدای جونگکوک از خواب بیدار شدم
_لیلی بلند شو
اروم چشمامو یه دور باز بسته کردم
+ها؟؟
_ لباس بپوش، شام بریم بیرون
(چند مین بعد)
توی ماشین نشسته بودیم و جونگکوک داشت سمت یه رستوران به قول خودش خفن میروند..
نگاهی به ایینه بیرونی ماشین انداختم
عجیبه
از زمانی که به راه افتادیم یه ماشین سفید دنبالمون بود
چون کل شیشه هاش دودی بود نمیشد حدس زد کیه
خواستم این موضوعو با جونگکوک هم به اشتراک بزارم
ولی منصرف شدم
ترسیدم پیاده بشه و بلایی سرش بیاره
بالاخره بعد نیم ساعت رانندگی کنار یه رستوران خیلی شیکو عجیب ترمز کرد
منظورم از عجیب واقعا عجیبه
رستوران دو طبقه بود و یه حالت دو بُعدی داشتو درختای مختلف یه مسیرو برای رفتن به داخل رستوران درست کرده بودن
دستامو به حالت ذوق به هم کوبیده بودم
+اینجا معرکهست!
_داخلشو ببینی چی میگی؟
همزمان باهم از ماشین پیاده شدیم
همچنان داشتم با ذوق رستوران رو نگاه میکردم
جونگکوک اومد و کنارم ایستاد
برای صدمین بار به تیپش نگاهی انداختم و قربون صدقش رفتم
یه شلوار چرم مشکی و یه پیرهن سفیدو یه کراوات مشکی پوشیده بود
و لازمه بگم بی اندازه جذاب و جنتلمن شده بود!!
البته خودمم همچین کم نزاشته بودم..
دوست داشتم دستمو دور دست جونگکوک حلقه کنم
ولی سعی کردم حد حدود خودمو بدونم و بیشتر از این خودمو وابستش نکنم
هرچند چندان فایده ای نداشت ولی معتقدم
قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود(اگه فارسی هم همینطوری بلد بودم الان دکتر مهندس بود)
اگه سعی ام رو بکنم شاید بتونم کمی ازش فاصله بگیرم
پا به پای هم از اون مسیر رد شدیم و وارد رستوران شدیم
جونگکوک راست میگفت
از شدت شیک و مجلسی بودن رستوران دهنم باز مونده بود
ولی سریع خودمو جمع کردم
بهتره ادای ندید بدیدارو در نیارم
یه دختر جوون با لبخند سمتمون اومد
تیپش رسمی بودو رسمی صحبت میکرد
_سلام جناب و سلام بانو خیلی خوشامدید به رستوران ما!!
متقابل بهش لبخندی زدیم و سلامی دادیم
_اجازه دارم ازتون بپرسم که شما از قبل میزی رزرو کردین و یا با کسی هم میز هستین؟
جونگکوک جواب داد
_بله از قبل رزرو کردم جئون جونگکوک..
لبخندی زدو به تبلت توی دستش خیره شد
کمی با چشماش دنبال چیزی گشت و بعد دوباره با همون لبخند گفت
_اوه بله خیلی خوش اومدین اقای جئون میزتون اون انتهاست
بزودی سفارشتون ثبت میشه...
با یه تشکر خیلی کوتاه سمت جایی که دختره اشاره کرده بود رفتیم و نشستیم
کیفم رو گذاشتم روی میزو دستامو توی هم گره زدم
+حالا به حرفت میرسم اینجا واقعا همچی عالیه و خوب پیش میره
_همینطوره
265 لایک
- ۱۳.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط