عاشقانه های شبنم بیاد خان بابا

صبـــر کن، آهسته رو، تـا من تماشایت کنم
چشمِ خود را خیره برچشمانِ شهلایت کنم
سـروْ قـامت‌تر، ندیدیم از تـو در دنیـای خـود
بـاز می‌خــواهــم نظــــر، بـر قـدّ و بالایت کنم
غنچه را بگشـای از هم، آیه‌ای بر من بخوان
تـا کـه بـا جــان، گـــوش بـر آوای زیبایت کنم
هرشب ازعشقت نشینم گوشه‌ای بانورِشمع
می‌سرایم شعرِ شیرین، تا که شیدایت کنم
گر شوی در آب مـاهی،می‌شوم غـوّاصِ بحر
آنقَـدَر گـــردم بـه دنبــــالـت، کـه پیـدایت کنم
باز هم بر من نگاهی کن که با حسرت دمی
دست بـر مـویـت کشـم، قـدری تمنّایت کنم
حال داری می‌روی،حرمت نگه دار ای صنم!
صبـر کن، آهسته رو تـا من تماشایت کنم
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم بیادخان بابا

عاشقانه های شبنم

هایون نفسش رو آهسته بیرون داد. کف دست‌هاش رو به زانوهاش کشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط