عاشقانه های شبنم بیادخان بابا

در فراقت مُردم اما ، عشقت از جانم نرفت
خستـه از ایامِ بی تـو ، صبر و ایمانم نرفت
شیره‌ٔ جانم شده این عشقِ جانسوزت ببین
سوختم از غم ولی، نـامـت ز دیوانم نرفت
منتظر با خونِ دل، چون لاله پرپر می شوم
درخیالت تاسحر،خوابی به چشمانم نرفت
در هوایت نیمه شب بر کوی و بَرزن میزنم
عـاقلی دیـوانـه‌ ام ، میلی به درمانم نرفت
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم بیاد خان بابا

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط