فیک:بابای سخت گیر من " part 12
فیک:بابای سخت گیر من " part 12
[سوآ و کوک سوار ماشین شدن. راننده آروم از جلوی مدرسه حرکت کرد.]
[داخل ماشین مثل همیشه سکوت بود.]
[سوآ کیفش رو روی پاهاش گذاشته بود و از پنجره بیرون رو نگاه میکرد.]
[چند دقیقه گذشت که یهو کوک سکوت رو شکست.]
+
اون پسره... هیونگشی.
[سوآ سریع سرش رو برگردوند.]
*ب...بله؟
+
از کجا میشناختیش؟
*ا...امروز برای اولین بار باهام حرف زد.
[کوک چند ثانیه سکوت کرد.]
+
چی گفت؟
*گ...گفت بابای شما و باباش دوستای صمیمیان... بعد خودش رو معرفی کرد.
[کوک آروم سر تکون داد.]
+
درست گفته.
[دوباره سکوت بینشون حاکم شد.]
[سوآ چند بار خواست چیزی بگه اما جرئت نکرد.]
+
پسر مؤدبیه.
*آره...
+
ولی...
[سوآ با استرس به کوک نگاه کرد.]
*ب...بله؟
+
فعلاً تمرکزت روی درس باشه.
[سوآ آروم سرش رو پایین انداخت.]
*چ...چشم.
+
من مخالفتی با دوست پیدا کردن ندارم... اما نمیخوام چیزی باعث بشه از درست عقب بمونی.
*متوجه شدم...
[کوک دوباره نگاهش رو به جاده دوخت و چیزی نگفت.]
[سوآ آروم لبخند خیلی کمرنگی زد.]
«پس... از اینکه با هیونگشی حرف زدم ناراحت نشده...»
[ماشین کمکم وارد حیاط عمارت شد و جلوی ورودی ایستاد.]
ادامه دارد.......
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
[سوآ و کوک سوار ماشین شدن. راننده آروم از جلوی مدرسه حرکت کرد.]
[داخل ماشین مثل همیشه سکوت بود.]
[سوآ کیفش رو روی پاهاش گذاشته بود و از پنجره بیرون رو نگاه میکرد.]
[چند دقیقه گذشت که یهو کوک سکوت رو شکست.]
+
اون پسره... هیونگشی.
[سوآ سریع سرش رو برگردوند.]
*ب...بله؟
+
از کجا میشناختیش؟
*ا...امروز برای اولین بار باهام حرف زد.
[کوک چند ثانیه سکوت کرد.]
+
چی گفت؟
*گ...گفت بابای شما و باباش دوستای صمیمیان... بعد خودش رو معرفی کرد.
[کوک آروم سر تکون داد.]
+
درست گفته.
[دوباره سکوت بینشون حاکم شد.]
[سوآ چند بار خواست چیزی بگه اما جرئت نکرد.]
+
پسر مؤدبیه.
*آره...
+
ولی...
[سوآ با استرس به کوک نگاه کرد.]
*ب...بله؟
+
فعلاً تمرکزت روی درس باشه.
[سوآ آروم سرش رو پایین انداخت.]
*چ...چشم.
+
من مخالفتی با دوست پیدا کردن ندارم... اما نمیخوام چیزی باعث بشه از درست عقب بمونی.
*متوجه شدم...
[کوک دوباره نگاهش رو به جاده دوخت و چیزی نگفت.]
[سوآ آروم لبخند خیلی کمرنگی زد.]
«پس... از اینکه با هیونگشی حرف زدم ناراحت نشده...»
[ماشین کمکم وارد حیاط عمارت شد و جلوی ورودی ایستاد.]
ادامه دارد.......
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
- ۲۲۱
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط