باید یکی باشد، یکی که دزدانه نگاهش کنی، دزدانه راه رفتنش

باید یکی باشد، یکی که دزدانه نگاهش کنی، دزدانه راه رفتنش را بپایی، و دزدانه ببوسی‌اش و محکم بغلش کنی، و در حضورش طعم تلخ زندگی را نفهمی. باید یکی باشد که وقتی دلت برای خوشی‌های کودکی‌ات تنگ شد، به لبخندش خیره شوی، و سوار بر رنگین کمانی به کودکی‌ات سفر کنی. باید یکی باشد، یکی که حصار تنهایی‌ات را بر هم بزند و به تو بگوید که دوستت دارم. آدم است دیگر، و آدمی به همین دوستت دارم‌هاست که زنده است، و دلخوش است …



و چقدر خوشحالم دارمت در دانه جان
دیدگاه ها (۱۶)

🍁 هیچ می‌دانی که من در قلب خویش، نقشی از عشق تو پنهان داشتم ...

امروز همه چیز بستگی به حال و هوای دلت دارد. اگر حال دلت خوب ...

خوشبختی مکان و شرایط نیست، احساسی است که باید آن را بلد شد. ...

روم به خواب كه شاید، تو را به خواب ببینم كجاست خواب؟ مگر خوا...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط