رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۲۰

دیانا،بهش نگاه میکردم


ارسلان، اونجوری نگاه نکن کوچولو یهو میبینی هیچی ازت نمیمونه


دیانا، دستامو گذاشتم رو مچ دستاش گفتم برام آب بخر


ارسلان، دستشو از روی مچم گشیدم پایین گرفتم تو دستم گفتم چشم


دیانا، برام آب خرید خوردم


ارسلان، بریم چرخفلک


دیانا، تا امروز منو نکشی ول کن نیستی


ارسلان، عه این چه حرفیه خدا نکنه


دیانا، همینه دیگه


ارسلان، بریا بریم نی نی کوچولوم من همیشه هستم


دیانا، سوار شدیم رفت بالا قلبم داشت میزد از دهنم بیرون ارسلان بغلم کرد راستش خیلی دلم بهش گرم بود


ارسلان،تو دل برو دوست داشتنی خودم تا آخر این دنیا ماله خودمی
دیدگاه ها (۲۳)

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

#in_your_eyespart_82ویو جونگ کوکبالاخره بعد اصرار های کایلا ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 6وقتی دوست پسرت رئیس شرکتی که تو توش کار میکنی هست....

مافیای من

KIM V

KIM V

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط