از سکوت محض خانه تا هیاهویی که نیست
از سکوت محض خانه تا هیاهویی که نیست
راه میافتد خیال ناب مهرویی که نیست
بیقرارم میکند با چشمهای مست و من
چشم میدوزم به چشم مست آهویی که نیست
التماس از طاقت انگشتها میبارد و
میکشم دست نوازش روی گیسویی که نیست
لذتی دارد میان اینهمه بیهمدمی
دستها را حلقه کردن دور بازویی که نیست
راه رفتن، شعر خواندن، تا کنار پنجره
آب پاشیدن به سر تا پای شب بویی که نیست
دلخوشم با این جنون و باز بالا میبرم
پیک هفده سالگیهای پر از اویی که نیست
برف پارو میکند تیغ از چروک صورت و
شانه میافتد به جان خرمن مویی که نیست
مینشینم پیش او با ظاهری آراسته
بیهوا سر میگذارم روی زانویی که نیست
هر چه میخواهم نخوابم، باز خوابم میبرد
با نوازشهایِ دستِ ماه بانویی که نیست
عاشقی یعنی همین... یعنی خیال و حسرت و
عمر خود را بخش کردن بر لب جویی که نیست🦋🦋
من جا وورمارام سن نَوَقت دِدون گَل من گَلمدیم،اصلا من ایستدسم گَلَم هارا گَلیم؟!😔
#saharshehim💖
راه میافتد خیال ناب مهرویی که نیست
بیقرارم میکند با چشمهای مست و من
چشم میدوزم به چشم مست آهویی که نیست
التماس از طاقت انگشتها میبارد و
میکشم دست نوازش روی گیسویی که نیست
لذتی دارد میان اینهمه بیهمدمی
دستها را حلقه کردن دور بازویی که نیست
راه رفتن، شعر خواندن، تا کنار پنجره
آب پاشیدن به سر تا پای شب بویی که نیست
دلخوشم با این جنون و باز بالا میبرم
پیک هفده سالگیهای پر از اویی که نیست
برف پارو میکند تیغ از چروک صورت و
شانه میافتد به جان خرمن مویی که نیست
مینشینم پیش او با ظاهری آراسته
بیهوا سر میگذارم روی زانویی که نیست
هر چه میخواهم نخوابم، باز خوابم میبرد
با نوازشهایِ دستِ ماه بانویی که نیست
عاشقی یعنی همین... یعنی خیال و حسرت و
عمر خود را بخش کردن بر لب جویی که نیست🦋🦋
من جا وورمارام سن نَوَقت دِدون گَل من گَلمدیم،اصلا من ایستدسم گَلَم هارا گَلیم؟!😔
#saharshehim💖
- ۵۶
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط