بی تو من ثانیه تا ثانیه را پیر شدم

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم
من همان،کوه غرورم، که زمین گیر شدم
مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور
با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم
گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید کرد
خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم
نانی از عاطفه دادی. . بمنِ سوخته دل
بر سر سفره ی عشق ِتو نمک گیر شدم
زیر شمشیر غمت، رقص کنان باید رفت
من دراین رقص ولی، اسیر چشمانت شدم..🦋🦋



#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

بیم از حصار نیستکه هر قفل کهنه رابا دست های  روشن تو می توان...

دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشتهبه جهان جان رسیدم، غزلم...

از سکوت محض خانه تا هیاهویی که نیستراه می‌افتد خیال ناب مه‌ر...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۶۸مین جی با خود قسم خورد که راجب ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط