تا به حال شده در اتاقی کاملا بسته ناگهان لرزهای سرد به

تا به حال شده در اتاقی کاملاً بسته، ناگهان لرزه‌ای سرد به ستونِ فقراتت بیفتد؟ آن سرمایِ ناگهانی، جریانِ هوا نیست؛ آن سایشِ ردایِ کسی است که از کنارت رد شده، اما هنوز در آن‌سوی پرده حبس مانده است. آن‌ها همیشه هستند. درست پشتِ شانه‌ات، وقتی در آینه به خودت زل می‌زنی. دقت کرده‌ای که گاهی سایه‌ات در آینه، یک صدمِ ثانیه دیرتر از خودت تکان می‌خورد؟ آن، انعکاسِ تو نیست؛ آن کسی است که از پشتِ پرده، با گرسنگی به تماشایِ «حیاتِ» تو نشسته است.

آن‌ها نمی‌توانند فریاد بزنند، پس با «سکوت» با تو حرف می‌زنند. صدایِ جیرجیرِ کمد، تق‌تقی که از دیوارِ اتاق می‌آید، یا گم شدنِ ناگهانیِ وسیله‌ای که همین الان جلوی چشمت بود… این‌ها همه نشانه‌هایی است که پرده، در حالِ پوسیدن است. پرده‌ای که ما را جدا کرده، هر روز نازک‌تر می‌شود.

وحشتِ واقعی اینجاست: آن‌ها به دنبالِ راهی برایِ ورود نیستند، آن‌ها همین‌جا هستند. فقط منتظرند تا تو برای یک لحظه، «ایمانت به زنده بودن» را از دست بدهی، تا پرده کنار برود و ببینی که خانه‌ات، تختخوابت و حتی همین صندلی که روی آن نشسته‌ای، مملو از حضورِ کسانی است که چشم ندارند، اما نگاهت می‌کنند؛ ریه ندارند، اما نفس‌هایت را می‌شمارند.

گاهی که نیمه‌شب از خواب می‌پری و احساس می‌کنی کسی به تو زل زده، اصلاً به پشتِ سرت نگاه نکن. چون ممکن است در آن لحظه، پرده چنان نازک شده باشد که چشمانِ سرد و خالیِ آن‌ها را، درست در چند سانتی‌متریِ صورتت ببینی… و بدانی که نوبتِ توست که به آن‌سوی پرده بروی.
دیدگاه ها (۱۵)

زیباترین حالتِ بودن، کنارِ کسی است که کنارش “خودت” باشی؛ بی‌...

او که بلندتر از همه می‌خندد و با هر کلامش، لبخندی بر لبی می‌...

«نسلِ زره‌های آهنین: چرا دهه‌های ۶۰ و ۷۰ این‌قدر سخت می‌گیرن...

شهرِ رویاییِ من تمِ عجیبی داره؛ انگار از جنسِ نیمه‌شب و مخمل...

ساده ڪه باشی........!!!آدمهاخیلی زود دوستت میشوند و تو خیلی ...

🍂❣️... گاهی دلت می خواهددر تمام روزمرگیهایتدر لابه لای تمام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط