Justletmekissyou part

#Just.let.me.kiss.you. part 7


بعد از ۴ ساعت تمرین همه خسته شده بود و نشته بود و عرق کرده بودن...هیونجین روی زمین دراز کشید و فیلیکس بهش خیره شد....خیلی جذاب بود....دلش میخواست بره بغلش کنه
.
هیونجین متوجه فیلیکس شد چشماش رو باز کرد به فیلیکس نگاه کرد ولی فیلیکس سریع نگاهش رو از روش برداشت و به زمین خیره شد.....هیونجین پاشد و رفت سمتش
.
هیونجین: داشتی به من نگاه میکری؟
فیلیکس: ن..نه..فقط چشمم...خ...خورد بهت
هیونجین به گونه های سرخ شده ی فیلیکس لبخند زد و موهاش رو بهم ریخت و گفت:
هیونجین: باشه
.
لینو بهش نگاه نیکرد و اخم ریزی کرد و بعد اطراف رو نگاه کرد وو دید هان نیست از جاش پاشد و گفت:
لینو: هان کو؟
هیونجین: رفت
لینو: چی؟ منظورت چیه که رفت؟ هنوز تمرین تموم نشد...۱ ساعتش مونده
فیلیکس: گفت عجله داره
.
لینو دوید بیرون سالن برای پیدا کردن هان و هیونجین رو با فیلیکس تنها گذاشت...لینو کله مدرسه رو گشت ولی هان نبود میخواست بره بیرون مدرسه رو هم بگرده ولی پشیمون شد و به خودش گفت:(شاید دلش نخواد تمرین کنه)
و بعد به هان پیامک زد:
لینو: اگر دفعه ی بعد هم مثل امروز دیر بیای و یا بدون خبر بزاری بری..نمی توکی تو گروه بمونی.
پیامک لینو فقط سین خورد و بدون جواب موند ، عصبی شده بود که یهو صدای خنده های هیونجین رو شنید رفت داخل سالن و داد زد:
لینو: هان گذاشته رفته..بعد شما دارید میخندین
هیونجین: چرا داد میزنی؟ مگه تقسیر ما؟
لینو: تمرین برای امروز بسه....برید خونه..بابت رفتاره تندم هم معذرت میخوام
فیلیکس: هان پشتته
لینو بهپشت سرش نگاه کرد
لینو: کجا رفتی
هان: د..دستشویی...معذرت میخوام
لینو: اشکالی نداره...بابن رفتار صبحم...ولش کن ببخشید برو خونه و استراحت کن
لینو لبخند زد و رفت
هان تعجب کرد ولی خوشحال شد از اینکه لینو دیگه عصبی نبود از دستش
.
هیونجین: بیا بریم
فیلیکس: باشه
هیونجین: تو با ما نمی یای؟
هان: چ‌..چی؟ چرا اگر مشکلی---
فیلیکس: مشکلی نداره که
.
توی راه هیونجین یوری رو دید...یوری دوید سمتش و نزدیکش شد و گفت:
یوری: شنیدم تمرین میکنی...برات خوراکی خریدم
هیونجین: من نیازی نداشتم
یوری: بگیرش
هیونجین: باشه..ولی دفعه ی بعد نیار
هیونجین به چهره ی فیلیکس نگاه کرد که به زمین خیره شده..بعدشم به یوری که دیگه نیست...به جعبه خوراکی نگاه کرد که داخلش پره قلب و دوست دارم....یه حس بدی گرفت...فکر کرد فیلیکس به خواطر اون ناراحت شده
هیونجین: هی ف..فیلیکس؟
فیلیکس: ب...ب..بخشید من می رم
هیونجین: وایستا
فیلیکس دوید و دور شد و رفت توی یه کوچه و اشکاش جاری شد و روی زمین نشت...خیلی ناراحت بود که یهو یوری با چند تا مرد و نیشخند ها لبخند های شیطانی امدن سمتشو......((ادامه دارد))






خوب فرشته های زیبام...امیدوارم از این پارت خوشتون امده باشه🙃🫠بوس بهتون بانو های زیبام🫶🏻مناظر پارت های بعدی هیون باشید🌟☀️✨🌚🥝🥟





#Huynjin
دیدگاه ها (۱۰)

#my.BAD.boy. part 3هیونجین با چشمای خما.ر به...

#my.BAD.boy. part 2هیونجین گوشش رو در اورد و به...

#Just.let.me.kiss.you. part 2ویو مهمونی شب...

#Just.let.me.kiss.you. part 3ولی هیونجین فقط ...

#Just.let.me.kiss.you. part 1فیلیکس با الارم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط