کپشنننن برای گلیااا😌💅🏻
کپشنننن برای گلیااا😌💅🏻
عروسک من😈🔞
پارت شصت و هفت
یهو به عقب کشیده شدم که یکم کفشم به لبه
نزدیک شد و تیکه های سنگ کوچیکی ریخت پایین
چسبیدم بهش نمیدونه چه بلایی سر من اومده هر شب
با این ارتفاع تهدید میشدم
چنگی به پشت گردنش زدم که اروم لب برچید
-بهم اعتماد کن عروسک
یه کوچولو فاصله گرفتم سرمو بالا گرفتم
+نیک
-هیییش فقط قراره اشنا شیم زود باش اگه بهم اعتماد داری به لبه پرتگاه نزدیک شو
با بغض لب برچیدم
+باورم نمیشه اولین دیت با تو لبه پرتگاهیم
خندید و به تاب اشاره کرد
-عروسک قراره خوش بگذره پس زود باش
دستامو اروم اروم از دور گردنش انداختم پایین
باد سرد تو صورتم میخورد مثل یه چک به عقب رفت
و من من به پرتگاه عمیقی نزدیک شدم
پاهام شل شده بود احساس سر گیجه شدید اولین قانونش
اعتماده بهش اعتماد دارم
اره اون بخاطر من تیر خورد برگشتم سمت دستاشو
ضربدی روی سینه اش گذاشته بود
با قدمای اروم به لبه پرتگاه نزدیک میشدم
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
موندم بقران چی بگمم😫🎀😌
عروسک من😈🔞
پارت شصت و هفت
یهو به عقب کشیده شدم که یکم کفشم به لبه
نزدیک شد و تیکه های سنگ کوچیکی ریخت پایین
چسبیدم بهش نمیدونه چه بلایی سر من اومده هر شب
با این ارتفاع تهدید میشدم
چنگی به پشت گردنش زدم که اروم لب برچید
-بهم اعتماد کن عروسک
یه کوچولو فاصله گرفتم سرمو بالا گرفتم
+نیک
-هیییش فقط قراره اشنا شیم زود باش اگه بهم اعتماد داری به لبه پرتگاه نزدیک شو
با بغض لب برچیدم
+باورم نمیشه اولین دیت با تو لبه پرتگاهیم
خندید و به تاب اشاره کرد
-عروسک قراره خوش بگذره پس زود باش
دستامو اروم اروم از دور گردنش انداختم پایین
باد سرد تو صورتم میخورد مثل یه چک به عقب رفت
و من من به پرتگاه عمیقی نزدیک شدم
پاهام شل شده بود احساس سر گیجه شدید اولین قانونش
اعتماده بهش اعتماد دارم
اره اون بخاطر من تیر خورد برگشتم سمت دستاشو
ضربدی روی سینه اش گذاشته بود
با قدمای اروم به لبه پرتگاه نزدیک میشدم
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
موندم بقران چی بگمم😫🎀😌
- ۱.۷k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط