Lovely actor part : 5
با خودش گفت:" لعنت بهت يونا"
تهیونگ با دیدن اون یونا س**ک**سی توی فیلم به زور خودش رو تحمل میکرد و جونگکوک گاهی عصبی دستش رو توی موهای مشکی رنگش فرو میبرد توی همین موقعیت خجالت آور تلفن یونا زنگ خورد
× اممم باید اینو جواب بدم چند دقیقه دیگه بر میگردم
با رفتن یونا توی اتاق تهیونگ و جونگکوک نگاه کوچیکی بهم دیگه کردن و به ثانیه نکشید که یکی به سرویس بهداشتی و دیگری به تراس توی پذیرایی پناه برد
جونگکوک کلافه خودش رو به تراس رسوند تا هوایی بخوره دیدن اون صحنه ها براش عذاب آور بود دستشو توی موهاش برد و نفسش رو با حرص بیرون داد یادش به تهیونگ افتاد که با دیدن اون صحنه ها سر جاش مدام تکون میخورد و عرق کرده بود جای تعجبم نداشت جونگکوک هم بعد دیدن اون صحنه ها حال و روز درست حسابی نداشت
÷ امیدوارم این شب زودتر صبح بشه.. وگرنه دیوونه میشم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
تهیونگ که منتظر فرصتی برای راحت شدن از اون فضای شهوت آمیز بود به تنها جایی که به فکرش رسید فرار کنه پناه برد.. سرویس بهداشتی
_ این چی بود که من دیدم؟ اگه یکم دیگه اون جا میشستم معلوم نبود چیکار میکردم
یاد جونگکوک افتاد که با دیدن اون صحنه ها کلافه و عصبی مدام دستش رو توی موهاش میبرد اونم حق داشت هر کسی با دیدن اون صحنه ها از خود بیخود میشد یکیش خود تهیونگ که یه چیزی اون پایین بدجوری اذیتش میکرد
_ اگه همین الان خودمو از این درد خلاص نکنم میمیر
و با همین حرف مشغول راحت کردن خودش از اون درد وحشتناک شد.
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
+ باشه یادم میمونه
+...
+ اوهوم حتما..شب بخیر
بعد از قطع کردن تلفنش نفس راحتی کشید بالاخره یه بار منیجرش به موقع باهاش تماس گرفت و از اون موقعیت نجاتش داد
+ چرا اصلا حواسم به این صحنه فیلم نبود؟ داشتم از خجالت میمردم
نگاهی به چهره خودش توی آینه میز آرایشش انداخت، گونه هاش تماما از خجالت سرخ شده بود
+ آیش شبیه گوجه شدم
چند دقیقه ای طول کشید تا به حالت عادیش برگرده و بتونه برگرده پیش پسرا وارد پذیرایی که شد جونگکوک تنها روی کاناپه نشسته بود و خوشبختانه اون صحنه خجالت آور تموم شده بود.
روی کاناپه تک نفره درست کنار جونگکوک نشست
+ تهیونگ شی کجاست؟
÷ فکر کنم دستشویی باشه
سری به نشونه فهمیدن تکون داد چند دقیقه بعد جونگکوک که مشغول آب خوردن بود ثانیه ای نگاهش به تهیونگی افتاد که از سرویس بهداشتی خارج شد و حالت چهرش چیزی رو نشون میداد که فقط جونگکوک که دومین پسر توی اون موقعیت بود متوجهش میشد همین باعث پریدن آب توی گلوش و سرفه کردنش شد
+ جئون شی حالت خوبه؟
سرفه کوتاهی کرد
÷ آره خوبم چیزی نیست
تهیونگ با خونسردی ساختگی وارد پذیرایی شد و کنار جونگکوک روی کاناپه دونفره نشست جونگکوک که متوجه قصد تهیونگ برای رفتن به دستشویی شده بود طوری که یونا نشنوه کنار گوشش گفت
÷ مثل اینکه نتونستی تحمل کنی هیونگ
تهیونگ اما به یه نیشخند کوتاه بسنده کرد و چیزی نگفت، میدونست که جونگکوک مثل خودش تیز تر از این حرفاس که متوجه چنین چیزایی نشه
کت مشکی رنگش رو به همراه پیراهن همرنگش رو از تنش در آورد و روی میز عسلی نسبتا بزرگ گوشه اتاق گذاشت هیونگش روی تخت دراز کشیده بود و دستش رو روی چشماش گذاشته بود بعد از خاموش کردن چراغای اتاق کنار تهیونگ روی تخت خوابید..یونا درست توی اتاق بغلی خوابیده بود و اون وقت خودش اینور بود فاصلشون فقط یک دیوار بود و همین باعث میشد به خودش لعنت بفرسته که چرا نمیتونه احساساتشو بیان کنه
_ هی جونگکوکا
÷ هوم؟
_ اگه کسی رو دوست داشته باشی ولی ندونی حس طرف مقابل بهت چیه.. بهش اعتراف میکنی یا نه؟
جونگکوک که تقریبا از این سوال به جا تعجب کرده بود
گفت : ÷ نمیدونم.. فکر کنم نه
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای ۲۸ تا باشه
تهیونگ با دیدن اون یونا س**ک**سی توی فیلم به زور خودش رو تحمل میکرد و جونگکوک گاهی عصبی دستش رو توی موهای مشکی رنگش فرو میبرد توی همین موقعیت خجالت آور تلفن یونا زنگ خورد
× اممم باید اینو جواب بدم چند دقیقه دیگه بر میگردم
با رفتن یونا توی اتاق تهیونگ و جونگکوک نگاه کوچیکی بهم دیگه کردن و به ثانیه نکشید که یکی به سرویس بهداشتی و دیگری به تراس توی پذیرایی پناه برد
جونگکوک کلافه خودش رو به تراس رسوند تا هوایی بخوره دیدن اون صحنه ها براش عذاب آور بود دستشو توی موهاش برد و نفسش رو با حرص بیرون داد یادش به تهیونگ افتاد که با دیدن اون صحنه ها سر جاش مدام تکون میخورد و عرق کرده بود جای تعجبم نداشت جونگکوک هم بعد دیدن اون صحنه ها حال و روز درست حسابی نداشت
÷ امیدوارم این شب زودتر صبح بشه.. وگرنه دیوونه میشم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
تهیونگ که منتظر فرصتی برای راحت شدن از اون فضای شهوت آمیز بود به تنها جایی که به فکرش رسید فرار کنه پناه برد.. سرویس بهداشتی
_ این چی بود که من دیدم؟ اگه یکم دیگه اون جا میشستم معلوم نبود چیکار میکردم
یاد جونگکوک افتاد که با دیدن اون صحنه ها کلافه و عصبی مدام دستش رو توی موهاش میبرد اونم حق داشت هر کسی با دیدن اون صحنه ها از خود بیخود میشد یکیش خود تهیونگ که یه چیزی اون پایین بدجوری اذیتش میکرد
_ اگه همین الان خودمو از این درد خلاص نکنم میمیر
و با همین حرف مشغول راحت کردن خودش از اون درد وحشتناک شد.
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
+ باشه یادم میمونه
+...
+ اوهوم حتما..شب بخیر
بعد از قطع کردن تلفنش نفس راحتی کشید بالاخره یه بار منیجرش به موقع باهاش تماس گرفت و از اون موقعیت نجاتش داد
+ چرا اصلا حواسم به این صحنه فیلم نبود؟ داشتم از خجالت میمردم
نگاهی به چهره خودش توی آینه میز آرایشش انداخت، گونه هاش تماما از خجالت سرخ شده بود
+ آیش شبیه گوجه شدم
چند دقیقه ای طول کشید تا به حالت عادیش برگرده و بتونه برگرده پیش پسرا وارد پذیرایی که شد جونگکوک تنها روی کاناپه نشسته بود و خوشبختانه اون صحنه خجالت آور تموم شده بود.
روی کاناپه تک نفره درست کنار جونگکوک نشست
+ تهیونگ شی کجاست؟
÷ فکر کنم دستشویی باشه
سری به نشونه فهمیدن تکون داد چند دقیقه بعد جونگکوک که مشغول آب خوردن بود ثانیه ای نگاهش به تهیونگی افتاد که از سرویس بهداشتی خارج شد و حالت چهرش چیزی رو نشون میداد که فقط جونگکوک که دومین پسر توی اون موقعیت بود متوجهش میشد همین باعث پریدن آب توی گلوش و سرفه کردنش شد
+ جئون شی حالت خوبه؟
سرفه کوتاهی کرد
÷ آره خوبم چیزی نیست
تهیونگ با خونسردی ساختگی وارد پذیرایی شد و کنار جونگکوک روی کاناپه دونفره نشست جونگکوک که متوجه قصد تهیونگ برای رفتن به دستشویی شده بود طوری که یونا نشنوه کنار گوشش گفت
÷ مثل اینکه نتونستی تحمل کنی هیونگ
تهیونگ اما به یه نیشخند کوتاه بسنده کرد و چیزی نگفت، میدونست که جونگکوک مثل خودش تیز تر از این حرفاس که متوجه چنین چیزایی نشه
کت مشکی رنگش رو به همراه پیراهن همرنگش رو از تنش در آورد و روی میز عسلی نسبتا بزرگ گوشه اتاق گذاشت هیونگش روی تخت دراز کشیده بود و دستش رو روی چشماش گذاشته بود بعد از خاموش کردن چراغای اتاق کنار تهیونگ روی تخت خوابید..یونا درست توی اتاق بغلی خوابیده بود و اون وقت خودش اینور بود فاصلشون فقط یک دیوار بود و همین باعث میشد به خودش لعنت بفرسته که چرا نمیتونه احساساتشو بیان کنه
_ هی جونگکوکا
÷ هوم؟
_ اگه کسی رو دوست داشته باشی ولی ندونی حس طرف مقابل بهت چیه.. بهش اعتراف میکنی یا نه؟
جونگکوک که تقریبا از این سوال به جا تعجب کرده بود
گفت : ÷ نمیدونم.. فکر کنم نه
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای ۲۸ تا باشه
- ۱۰.۰k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط