قاتل سادیسمی سرنوشتم
{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part12
ته:بدو با من بیا...دست میا رو میگیره میلرتش تو اتاق در قفل میکنه
میا:هی ته نکن داداشم اینجاست زشته
ته:من کاری به اون ندارم من باتو کار دارم عزیزم
میا:هی ته بسه
ته:میری رو تخت یا خودم ببرمت
میا:تهههه
ته:اتاق عایق صداست باید برام ناله کنی
میا:ته یااااا بس کن میخوام برم بیرون
میا میرفت بیرون که دستش کشیده شد افتاد رو تخت ته رفت روش
ته:بیبی وقتی من ازت یه چیزی میخوام باید برام عملیش کنی
میا:ولی ته الان وقتش نیست
ته:وقتش هست تو امادگییشو نداری عزیزم
میا:ندارم
ته:من آمادهت میکنم
میا:ته
ته با گذاشتن لباش رو لبای میا حرفای میا رو قطع کرد نزاشت حرف بزن خودشو کامل به میت چسبوندم طوری که برجستگی بدناشون حس میشد ته که تحریک تر میشد بوسه هوایی روی صورت میا میزاشتم آروم آروم دست رو بدنش میکشید میا که یکم برای اولین رابطه استرس داشت فقط ملاقه رو چنگ میزد ته که سرش برد سمت گردن میا چشماش بست دستش و برد پشت سر ته بوسه های ریز ولی خیس رو کردن ات میزاشت انگار آت رو تحریک میکرد میا رو کم تحمل تر میکرد برای یه رابطه میان که دیگه کم کم داشت قبول میکرد ته رفت سمت لبای میا و اونارو احاطه کرد با وله زیادی میخورد میا هم همراهی میکرد جا هوایی که میا همراهی نمیکرد ته کار های خیلی محکمی میگرفت که هم باعث کبود شدن لباش میشد هم خون ریزی میا همزمان با بوسیدن لبای ته دکمه لباسای ته رو باز میکرد ته لبخندی زد و جدا شد
ته:میبینم که خودت پیش قدم میشی
میا:کم تحملم کردی دیگه کاری نمیتونم بکنم
ته:همین کم تحمل بودنت خوبه بیبی
میا لبخندی روی لباش نشست این سری خودش حمله ور شد سمت لبای ته اونا رو احاطه کرد
ته خوشحال شد بیشتر همراهی کرد میا ته رو هول داد رو تخت باهاشون عوض کرد این سری میا روی ته بود ته لبخندی زد و میا دوباره به کارش ادامه داد شروع کرد به بوسیدن ته از لباش دل کند و رفت سمت گردن ته کیس مارک میزاشتم که باعث ناله های مردونه ته میشد که اونو بیشتر هورنی میکرد ته زمزمه کرد
ته:بیبی گرلم بی تحمل شده..خمار بم
میا:خودت کردی... ادامه داد
ته بی وقفه ناله میکردم میا لباس ته رو درآورد رفت پایین تر قفسه سینش و بوسیدم همین جور میرفت پایین تر کمربند شلپار ته رو باز کردم سیسپک های ته رو میبوسیدم شلوار ته رو درآورد نیم نگاهی به کرد و لبخندی زد سر دیک ته رو کرد تو دهنش ته بی تحمل تر میشد مک میزد و گاز میگرفت ته سر آت رو فشار میداد رو دسکش و تا حلقش میرفت که میشه گفت میا احساس خفگی میکرد سرفه میکرد بعداز چندمین میا جدا شد ته مبارو برگردوند رو تخت خودش رفت رو میا لباس میا رو بوسیدم با وله میخورد همزمان لباس میا رو درمیاورد سوتینش و تو یه حرکت پاره کرد ته که بی تحمل شده بود لباس میا رو سطحی بوسیدم گردنت میا کیس مارک میزاشت میومد پایین تر ترقوه های میا رو بوسید میا بی وقفه ناله میکرد آمدم پایین تر خط سینه میا رو بوسیدم یکی از سینه هاشو به دهن گرفت شروع کرد به باز کردن باهاش میا که بی تحمل میشد ناله میکرد کمر ته رو چنگ میزد ته پایین تر شکم میا رو بوسید لباس زیر میا رو تو یه حرکت پاره کرد پاهاش باز کردم اهم شروع کرد به بوسیدن خوردن زبونش و میکشید روش میا بی تحمل میشد پتو چند میزد ته زبونش محکم تر کشید میا ناله عاش خیلی بلند تر شد میا دستش و کرد تو موهای ته موهای ته رو چند میزد گوشه لبش و گاز گرفت ته جدا شد عضوش یهو وارد میا کرد که میا جیغ بلندی کشید ته گذاشت عادت کنه آروم آروم شروع کرد به حرکت کردن رفته رفته تند تر ضربه میزد میا ناله عاش با ناله های ته قاطی شده بود که میا خون ریزی کرد ته لبخند ذوق زدهای زد
ته:مال خودم شدی
میا که جونی برای عکسالعمل نداشت چشماش به هم فشار داد که ته تا آخر واردش کرد میا انگار نفسش بند رفت که ته یهو کشید بیرون ته باهاشون عوض کرد این سری میا روی ته بود ته عضوش وارد کیا کردن پوزیشن دختر گاوچرون گرفتن میا که بالا پایین میکرد تو خودش ضربه میزد ناله عاش گل اتاق گرفته بود ته که خیلی بی تحمل بود دستش و کرد تو موهای میا کشیدش سمت خودش شروع کرد به خوردن لباش بعداز 23 راند میا بیحال افتاد کنار ته نتونست بیشتر از اون ادامه بده پتو کشید رو خودش همونجوری خوابش برد و...
تا پارت بعدی بای بای
ببخشید یکم دیر شد امتحانات به آدم امون نمیداد:(😁🎀
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
Part12
ته:بدو با من بیا...دست میا رو میگیره میلرتش تو اتاق در قفل میکنه
میا:هی ته نکن داداشم اینجاست زشته
ته:من کاری به اون ندارم من باتو کار دارم عزیزم
میا:هی ته بسه
ته:میری رو تخت یا خودم ببرمت
میا:تهههه
ته:اتاق عایق صداست باید برام ناله کنی
میا:ته یااااا بس کن میخوام برم بیرون
میا میرفت بیرون که دستش کشیده شد افتاد رو تخت ته رفت روش
ته:بیبی وقتی من ازت یه چیزی میخوام باید برام عملیش کنی
میا:ولی ته الان وقتش نیست
ته:وقتش هست تو امادگییشو نداری عزیزم
میا:ندارم
ته:من آمادهت میکنم
میا:ته
ته با گذاشتن لباش رو لبای میا حرفای میا رو قطع کرد نزاشت حرف بزن خودشو کامل به میت چسبوندم طوری که برجستگی بدناشون حس میشد ته که تحریک تر میشد بوسه هوایی روی صورت میا میزاشتم آروم آروم دست رو بدنش میکشید میا که یکم برای اولین رابطه استرس داشت فقط ملاقه رو چنگ میزد ته که سرش برد سمت گردن میا چشماش بست دستش و برد پشت سر ته بوسه های ریز ولی خیس رو کردن ات میزاشت انگار آت رو تحریک میکرد میا رو کم تحمل تر میکرد برای یه رابطه میان که دیگه کم کم داشت قبول میکرد ته رفت سمت لبای میا و اونارو احاطه کرد با وله زیادی میخورد میا هم همراهی میکرد جا هوایی که میا همراهی نمیکرد ته کار های خیلی محکمی میگرفت که هم باعث کبود شدن لباش میشد هم خون ریزی میا همزمان با بوسیدن لبای ته دکمه لباسای ته رو باز میکرد ته لبخندی زد و جدا شد
ته:میبینم که خودت پیش قدم میشی
میا:کم تحملم کردی دیگه کاری نمیتونم بکنم
ته:همین کم تحمل بودنت خوبه بیبی
میا لبخندی روی لباش نشست این سری خودش حمله ور شد سمت لبای ته اونا رو احاطه کرد
ته خوشحال شد بیشتر همراهی کرد میا ته رو هول داد رو تخت باهاشون عوض کرد این سری میا روی ته بود ته لبخندی زد و میا دوباره به کارش ادامه داد شروع کرد به بوسیدن ته از لباش دل کند و رفت سمت گردن ته کیس مارک میزاشتم که باعث ناله های مردونه ته میشد که اونو بیشتر هورنی میکرد ته زمزمه کرد
ته:بیبی گرلم بی تحمل شده..خمار بم
میا:خودت کردی... ادامه داد
ته بی وقفه ناله میکردم میا لباس ته رو درآورد رفت پایین تر قفسه سینش و بوسیدم همین جور میرفت پایین تر کمربند شلپار ته رو باز کردم سیسپک های ته رو میبوسیدم شلوار ته رو درآورد نیم نگاهی به کرد و لبخندی زد سر دیک ته رو کرد تو دهنش ته بی تحمل تر میشد مک میزد و گاز میگرفت ته سر آت رو فشار میداد رو دسکش و تا حلقش میرفت که میشه گفت میا احساس خفگی میکرد سرفه میکرد بعداز چندمین میا جدا شد ته مبارو برگردوند رو تخت خودش رفت رو میا لباس میا رو بوسیدم با وله میخورد همزمان لباس میا رو درمیاورد سوتینش و تو یه حرکت پاره کرد ته که بی تحمل شده بود لباس میا رو سطحی بوسیدم گردنت میا کیس مارک میزاشت میومد پایین تر ترقوه های میا رو بوسید میا بی وقفه ناله میکرد آمدم پایین تر خط سینه میا رو بوسیدم یکی از سینه هاشو به دهن گرفت شروع کرد به باز کردن باهاش میا که بی تحمل میشد ناله میکرد کمر ته رو چنگ میزد ته پایین تر شکم میا رو بوسید لباس زیر میا رو تو یه حرکت پاره کرد پاهاش باز کردم اهم شروع کرد به بوسیدن خوردن زبونش و میکشید روش میا بی تحمل میشد پتو چند میزد ته زبونش محکم تر کشید میا ناله عاش خیلی بلند تر شد میا دستش و کرد تو موهای ته موهای ته رو چند میزد گوشه لبش و گاز گرفت ته جدا شد عضوش یهو وارد میا کرد که میا جیغ بلندی کشید ته گذاشت عادت کنه آروم آروم شروع کرد به حرکت کردن رفته رفته تند تر ضربه میزد میا ناله عاش با ناله های ته قاطی شده بود که میا خون ریزی کرد ته لبخند ذوق زدهای زد
ته:مال خودم شدی
میا که جونی برای عکسالعمل نداشت چشماش به هم فشار داد که ته تا آخر واردش کرد میا انگار نفسش بند رفت که ته یهو کشید بیرون ته باهاشون عوض کرد این سری میا روی ته بود ته عضوش وارد کیا کردن پوزیشن دختر گاوچرون گرفتن میا که بالا پایین میکرد تو خودش ضربه میزد ناله عاش گل اتاق گرفته بود ته که خیلی بی تحمل بود دستش و کرد تو موهای میا کشیدش سمت خودش شروع کرد به خوردن لباش بعداز 23 راند میا بیحال افتاد کنار ته نتونست بیشتر از اون ادامه بده پتو کشید رو خودش همونجوری خوابش برد و...
تا پارت بعدی بای بای
ببخشید یکم دیر شد امتحانات به آدم امون نمیداد:(😁🎀
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
- ۱.۷k
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط