کاش می شد برای همیشه رفت

‌کاش می شد برای همیشه رفت ؛
به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی ...
هر صبح ، لا به لای بوی کاهگل ، زیر سایه ی درخت گردو نفس کشید ، آرامش گل های بنفشه را بغل کرد و با نوازش بالهای پروانه ، آرام شد .
کاش می شد جای ساکتی رفت و با احساس های خوبِ جهان ، خلوت کرد .
اینجا دلت می گیرد از بی مهریِ آدم ها ،
آدم هایی که مدام ، در حالِ دویدن اند ؛
برای رسیدن به قافله ای که مدتهاست کلّ آرامشِ این شهر را دزدیده ...
باید کوچ کرد به جایی که کوچه های خاکی اش بوی نابِ زندگی می دهند و در دلِ سادگیِ خانه هایش می توان عاشق بود و هر شب با خیالِ درختان گیلاس خوابید...
دیدگاه ها (۸)

تو از مهربانی دور باغ آمدی از سیب‌های نچیده سرخ پاییز خوردها...

من ریتمِ کُندی دارم.دلم می‌خواهد به درونِ هر چیزیسرایت کنم.ا...

آسمانِ امشبآرام از دعاست.دلِ زمستان‌زدهآرزویی می‌طلبدکه جز ت...

با منِ دردآشنا، ناآشنایی بیش از این؟ای وفادارِ رقیبان، بی‌وف...

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

☆روزی عادی در مدرسه ای..☆☆مثل روز های دیگر مدرسه معلم داشت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط