85 لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر
85 لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر
کم کم میخوام لایک هارو ۹۰ بزارم دیگه ... آماده باشین
part : 50
chapter : 2
× ناتالیا ، به نظرم اصلا خوشمزه نیست . آقای جئون چطور تو رو استخدام کرده ؟ پس به همین دلیله که کافه بیشتر اوقات خلوته !
با حرص لب زدم
+ احیانا شما از شیرینی پزی چیزی میدونی ؟ کاپ کیک های شکلاتی یکی از پر طرفدار ترین ها بین مشتری ها هستن
× خانم برانو ، حرص نخور پوستت چروک میشه
^^ برانو ؟
+ خفشو مرتیکه
× حرف دهنتو بفهم
قاشق چوبی کنارم رو برداشتم و پرت کردم تو صورتش
^^ داری چیکار میکنی ؟ آقای بارل حالتون خوبه ؟
+ گمشو بیرون ، زود باش
× نوبت منم میرسه مادمازل
با عصبانیت از کافه خارج شد ....
^^ دیوونه شدی ؟ میدونی اگه این رفتارتو ادامه بدی اخراجت میکنه ؟
+ به درک
بعد از پایان ساعت کاری از کافه خارج شدم
^^ تو برو خونه ، من جایی کار دارم
به سمت خونه قدم زدم و بعد از 10 دقیقه رسیدم
وارد خونه شدم و خواستم در رو ببندم که یه دست بین در پدیدار شد
+ جیغغغغغغغغغ
سریع از در فاصله گرفتم . ویلیام وارد خونه شد و در رو بست ، به اطراف نگاه کرد
× گفته بودم نوبت منم میرسه ، خونه ی قشنگی داری
+ برو بیرون
× ورود و خروج من به تو ربطی داره ؟
+ آره چون اینجا خونه ی منه ، پس گمشو بیرون
× میدونی ، اولین تجربه ی بوسه ی زندگیمو با تو داشتم ، خیلی لذت بخش بود ... نظرت چیه این لذت رو دوباره نثارم کنی ؟
+ عمرااا
هولم داد روی مبل و خیمه زد روم ، خواستم مقاومت کنم که دستامو محکم گرفت و دوباره لبشو روی لبم کوبید ، شبیه یه معتادی بود که خیلی وقته جنس بهش نرسیده ... یهو صدای جیغ بلندی شنیدم
سریع ویلی رو پس زدم ، کورالین با وحشت به من نگاه میکرد .. رگ های قرمز چشمش عصبانیتش رو نشون میداد
^^ دختره ی هرزه وقتایی که من خونه نیستم کثافت کاری میکنی آره ؟ اگه میدونستم همچین آدم کثیفی هستی هیچوقت به خودم اجازه ی دوستی و رفاقت با تورو نمیدادم !
اشک روی گونه ام غلتید
سریع ویلیام رو کنار زدم و به کورالین نزدیک شدم
^^ نزدیک من نشو
+ کورالین اینطور که فکر میکنی نیست ، من .... من
^^ گمشو کنار
سریع جلوشو گرفتم
+ برات توضیح میدم کورالین
محکم زد تو گوشم ، برای بار دوم دستشو بالا آورد اما ویلیام محکم دستشو گرفت
× اینجا خونه ی ناتالیاست و هرکاری که بخواد میکنه و به تو هیچ ربطی نداره ، گمشو بیرون
کورالین با حرص منو هول داد کنار ، از خونه بیرون رفت و محکم در رو کوبید
روی زمین نشستم و زانوهامو بغل کردم و به اشکام اجازه ی خروج رو صادر کردم
ویلیام آروم بغلم کرد ...
+ ولم کن ، ببین چیکار کردی ، اون دیگه هیچوقت مثل سابق نمیشه .. تو باعث شدی تنها دوستمو از دست بدم ! .. برو کنار حوصلتو ندارم
با کورالین تماس میگرفتم ، دریق از جواب . همون لحظه نوتیف از طرف کورالین بالای صفحه ی گوشی نمایان شد
^^ فردا صبح میام لباسامو میبرم . ازت ممنونم که اجازه دادی برای مدتی داخل خونَت زندگی کنم ، اما ای کاش اجازه نمیدادی ...
گوشی رو روی مبل انداختم و با قدم های محکم به سمت ویلی رفتم ، یقه ی لباسشو تو چنگم گرفتم
+ چی از جونم میخوای ؟ چرا دست از سرم بر نمیداری ؟ مگه من پدرتو نکشتم ؟ پس چرا جونمو نمیگیری لعنتی ؟
× اگه عاشقت نبودم ، خیلی وقت پیش از صفحه ی روزگار حذفت کرده بودم ، خودت هم خوب میدونی که کشتن آدما برای من هیچ کاری نداره هلن ...
+ تو عاشقمی ؟ تو واقعا عاشقی ؟ تو لیاقت عشقو نداری ویلیام نداااااری
قسمتی از لباسمو بالا زدم و کبودی روی کمرمو نشونش دادم ...
+ این کبودی رو میبینی ؟ هنوز زخمش روی بدنم مونده ، خیلی سال پیش به خاطره یه دلیل مسخره چنین بلایی به سرم آوردی ...
به لبم اشاره کردم و ادامه دادم
+ کبودی روی لبم رو میبینی ؟ به خاطره هوس بازی های تو اینجوری شده .
روی مچم خط محوی مشخص بود
+ خط قرمز روی مچم رو میبینی ؟ اون شب به خاطره بوسه دستمو محکم فشار دادی و این رد قرمز روی دستم نمایان شد
× خوشحالم که حداقل این کبودی ها اثر دست منه
+ عوضی
گوشیمو برداشتم و وارد اتاق شدم . در رو بستم
مشغول شونه زدن موهام بودم که صدای زنگ خوردن گوشیمو شنیدم
+ سلام خانم بارل . حالتون خوبه ؟
@ خوبم ، کجایی ؟
+ مشکلی برام پیش اومده و فعلا داخل اسپانیا مستقر شدم .....
@ خبر مهمی دارم ، چند روز دیگه میام اسپانیا ، باید ببینمت ..
تماس قطع شد . نمیدونم چرا اما خیلی سرد و جدی برخورد میکرد
کم کم میخوام لایک هارو ۹۰ بزارم دیگه ... آماده باشین
part : 50
chapter : 2
× ناتالیا ، به نظرم اصلا خوشمزه نیست . آقای جئون چطور تو رو استخدام کرده ؟ پس به همین دلیله که کافه بیشتر اوقات خلوته !
با حرص لب زدم
+ احیانا شما از شیرینی پزی چیزی میدونی ؟ کاپ کیک های شکلاتی یکی از پر طرفدار ترین ها بین مشتری ها هستن
× خانم برانو ، حرص نخور پوستت چروک میشه
^^ برانو ؟
+ خفشو مرتیکه
× حرف دهنتو بفهم
قاشق چوبی کنارم رو برداشتم و پرت کردم تو صورتش
^^ داری چیکار میکنی ؟ آقای بارل حالتون خوبه ؟
+ گمشو بیرون ، زود باش
× نوبت منم میرسه مادمازل
با عصبانیت از کافه خارج شد ....
^^ دیوونه شدی ؟ میدونی اگه این رفتارتو ادامه بدی اخراجت میکنه ؟
+ به درک
بعد از پایان ساعت کاری از کافه خارج شدم
^^ تو برو خونه ، من جایی کار دارم
به سمت خونه قدم زدم و بعد از 10 دقیقه رسیدم
وارد خونه شدم و خواستم در رو ببندم که یه دست بین در پدیدار شد
+ جیغغغغغغغغغ
سریع از در فاصله گرفتم . ویلیام وارد خونه شد و در رو بست ، به اطراف نگاه کرد
× گفته بودم نوبت منم میرسه ، خونه ی قشنگی داری
+ برو بیرون
× ورود و خروج من به تو ربطی داره ؟
+ آره چون اینجا خونه ی منه ، پس گمشو بیرون
× میدونی ، اولین تجربه ی بوسه ی زندگیمو با تو داشتم ، خیلی لذت بخش بود ... نظرت چیه این لذت رو دوباره نثارم کنی ؟
+ عمرااا
هولم داد روی مبل و خیمه زد روم ، خواستم مقاومت کنم که دستامو محکم گرفت و دوباره لبشو روی لبم کوبید ، شبیه یه معتادی بود که خیلی وقته جنس بهش نرسیده ... یهو صدای جیغ بلندی شنیدم
سریع ویلی رو پس زدم ، کورالین با وحشت به من نگاه میکرد .. رگ های قرمز چشمش عصبانیتش رو نشون میداد
^^ دختره ی هرزه وقتایی که من خونه نیستم کثافت کاری میکنی آره ؟ اگه میدونستم همچین آدم کثیفی هستی هیچوقت به خودم اجازه ی دوستی و رفاقت با تورو نمیدادم !
اشک روی گونه ام غلتید
سریع ویلیام رو کنار زدم و به کورالین نزدیک شدم
^^ نزدیک من نشو
+ کورالین اینطور که فکر میکنی نیست ، من .... من
^^ گمشو کنار
سریع جلوشو گرفتم
+ برات توضیح میدم کورالین
محکم زد تو گوشم ، برای بار دوم دستشو بالا آورد اما ویلیام محکم دستشو گرفت
× اینجا خونه ی ناتالیاست و هرکاری که بخواد میکنه و به تو هیچ ربطی نداره ، گمشو بیرون
کورالین با حرص منو هول داد کنار ، از خونه بیرون رفت و محکم در رو کوبید
روی زمین نشستم و زانوهامو بغل کردم و به اشکام اجازه ی خروج رو صادر کردم
ویلیام آروم بغلم کرد ...
+ ولم کن ، ببین چیکار کردی ، اون دیگه هیچوقت مثل سابق نمیشه .. تو باعث شدی تنها دوستمو از دست بدم ! .. برو کنار حوصلتو ندارم
با کورالین تماس میگرفتم ، دریق از جواب . همون لحظه نوتیف از طرف کورالین بالای صفحه ی گوشی نمایان شد
^^ فردا صبح میام لباسامو میبرم . ازت ممنونم که اجازه دادی برای مدتی داخل خونَت زندگی کنم ، اما ای کاش اجازه نمیدادی ...
گوشی رو روی مبل انداختم و با قدم های محکم به سمت ویلی رفتم ، یقه ی لباسشو تو چنگم گرفتم
+ چی از جونم میخوای ؟ چرا دست از سرم بر نمیداری ؟ مگه من پدرتو نکشتم ؟ پس چرا جونمو نمیگیری لعنتی ؟
× اگه عاشقت نبودم ، خیلی وقت پیش از صفحه ی روزگار حذفت کرده بودم ، خودت هم خوب میدونی که کشتن آدما برای من هیچ کاری نداره هلن ...
+ تو عاشقمی ؟ تو واقعا عاشقی ؟ تو لیاقت عشقو نداری ویلیام نداااااری
قسمتی از لباسمو بالا زدم و کبودی روی کمرمو نشونش دادم ...
+ این کبودی رو میبینی ؟ هنوز زخمش روی بدنم مونده ، خیلی سال پیش به خاطره یه دلیل مسخره چنین بلایی به سرم آوردی ...
به لبم اشاره کردم و ادامه دادم
+ کبودی روی لبم رو میبینی ؟ به خاطره هوس بازی های تو اینجوری شده .
روی مچم خط محوی مشخص بود
+ خط قرمز روی مچم رو میبینی ؟ اون شب به خاطره بوسه دستمو محکم فشار دادی و این رد قرمز روی دستم نمایان شد
× خوشحالم که حداقل این کبودی ها اثر دست منه
+ عوضی
گوشیمو برداشتم و وارد اتاق شدم . در رو بستم
مشغول شونه زدن موهام بودم که صدای زنگ خوردن گوشیمو شنیدم
+ سلام خانم بارل . حالتون خوبه ؟
@ خوبم ، کجایی ؟
+ مشکلی برام پیش اومده و فعلا داخل اسپانیا مستقر شدم .....
@ خبر مهمی دارم ، چند روز دیگه میام اسپانیا ، باید ببینمت ..
تماس قطع شد . نمیدونم چرا اما خیلی سرد و جدی برخورد میکرد
- ۶.۰k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط