part : 49
part : 49
chapter : 2
روی صندلی نشستم
+ هی کورال
^^ عه چند بار باید بهت بگم ؟ کورالین نه کورال
+ خب حالا ، دخترا رو ببین چقدر به آقای جئون چسبیدن . اون یکی لباس قرمزه رو ببین ، دستشو گرفته ...
^^ شیطونه میگه برم یکی بزنم تو دهن همشون
+ بشین بابا تو زورت به مورچه هم نمیرسه
مشغول غیبت با کورالین بودم که ... با صحنه ای که دیدم روح از تنم خارج شد
^^ خوبی ؟ چرا رنگت پریده ؟ هی با توام
بین جمعیت ، غریبه ای دیدم ، دقت کردم ... غریبه ای که بهتر از خودم میشناختم ، غریبه ای که روزگاری آشنا ترینم بود و نمیدونم بعد از او زندگی چطور پیش رفت ... غریبه ای که مست چشماش بودم و بعد از رفتنش دیگه هوشیار نشدم ... ! ...
قطره ی اشک آروم روی گونه ام غلتید
^^ ناتالیا ، چیزی شده ؟
سریع اشکمو پاک کردم و آروم لب زدم
+ کورالین من باید برم
^^ چرا ؟ کجا بری ؟
+ حالم خوب نیست ....
^^ منم باهات میام
+ نه تو بمون ، شب با آقای جئون برگرد خونه
سریع به سمت در خروج رفتم ، از راهرو رد شدم که یهو کوبیده شدم به دیوار
× جایی تشریف میبری مادمازل ؟
منو به دیوار چسبوند و با دستش دوتامو دستمو گرفت و بالای سرم نگه داشت ، وحشت کرده بودم و با ترس به چشم های سرد و بی روحش نگاه میکردم
+ ولم کن عوضی
× ولت کنم ؟ تازه پیدات کردم بیبی
با دستِ آزادش پهلومو گرفت ، بر خلاف همیشه دستش خیلی خیلی سرد بود
راهرو تاریک و خلوت بود و کسی رو داخل راهرو نمیدیدم .... انقدر محکم دستمو بالای سرم نگه داشته بود که هیچ راه فراری نداشتم
یهو محکم لبشو روی لبم کوبید و دیوانه وار میبوسید
نفسم بند اومده بود و اشک گونه هامو خیس کرده بود
خودمو تکون میدادم و سعی میکردم فرار کنم ، دستش رو از کراپم رد کرد و روی بدنم حرکت داد
بالاخره از لبم فاصله گرفت ، نفس نفس میزدم و لال شده بودم ... لعنتی دستمو ول نمیکرد
بعد از چند ثانیه دوباره به سمت لبم حمله ور شد
گریه میکردم و با حسِ رقصِ دستش روی بدنم احساس ناامنی میکردم
بالاخره دستمو ول کرد ، سریع فرار کردم و بدو بدو از اونجا دور شدم
داخل ماشین نشستم و ماشینو روشن کردم ، حس سوزش و کبودی لب اذیتم میکرد .. به کورالین پیام دادم
+ با آقای جئون برگرد خونه ، مشکلی برام پیش اومد معذرت میخوام
کورالین : اشکالی نداره خودم میام
.........................................................................
روی مبل لم دادم و شیشه ی ویسکی رو تا ته بالا کشیدم ... دیگه خسته شدم ، نمیخوام فرار کنم و دوباره به یه کشور دیگه مهاجرت کنم چون قطعا ویلیام دوباره منو پیدا میکنه . حس عذاب وجدان دیوونم میکرد ، اون به چه حقی منو بوسید ؟
صدای باز شدن در رو شنیدم ، کورالین تلو تلو میخورد و مشخش بود که مسته
+ حالت خوبه ؟
^^ عالیه عالییییی
کمکش کردم و روی تخت نشست
+ شب بخیر
یهو دستمو گرفت
^^ لبت ؟ چرا کبوده ؟
+ آمممممم خب ، خوردم زمین
^^ فلسفه نباف ، کیو بوسیدی ؟
+ چرت نگو بگیر بخواب
^^ من که میدونم تو یکیو بوسیدی ، حالا تو هی تفره برو و از من پنهونش کن
+ شب بخییییییر
در اتاق رو بستم و وارد آشپز خونه شدم . روی صندلی نشستم و به فکر فرو رفتم
.........................................................................
^^ ناتالیااااا . بیدار شو دیگه
سرمو از روی میز برداشتم و با دستم گردنمو ماساژ دادم ، دیشب اینحا خوابم برده بود
^^ من دارم میرم بیرون
+ خوش بگذره
^^ راستی بهت گفتم ؟
+ چی رو ؟
^^ آقای جئون برای مدتی به تایلند مهاجرت میکنه .
+ چرا ؟ مدیریت کافه چطور پیش میره پس؟
^^ مثل اینکه آقای بارل ، رفیق آقای جئون برای مدتی کافه رو مدیریت میکنه ...
چشم هام گرد شد و صحنه های دیشب رو به خاطر آوردم .
+چییییی! مطمئنی ؟
^^ آره خودش گفت ، خب دیگه من میرم ... میبینمت
سرمو داخل دستام گرفتم و موهامو چنگ زدم
+ لعنتییییی ، حالا چیکار کنم ؟
بعد از چند ساعت کورالین رسید ، وسایلشو روی میز انداخت و سیب داخل دستشو گاز زد
^^ سریع آماده شو باید بریم
+ کجا ؟
^^ کافه ، امروز خیلی کار داریم و باید زودتر بریم
سریع آماده شدم و از خونه بیرون زدیم
...............
لباس مخصوص کافه رو پوشیدم و مشغول شدم
یهو کورالین بدو برو وارد آشپزخونه شد
^^ آقای بارل داره میاد داخل آشپزخونه
+ اینجا ؟
^^ آره .... گند نزنیا
+ تو همینجا بمون من باید برم
^^ نه همینجا بمون ، من هول میکنم
همون لحظه ویلیام وارد آشپزخونه شد و به اطراف نگاه کرد
× کورالین
^^ بله آقای بارل ؟ مشکلی پیش اومده ؟
× چرا آشپزخونه انقدر کثیف و به هم ریختس ؟
^^ معذرت میخوام
نزدیکتر شد و یکی از کاپ کیک هارو برداشت و خورد
^^ کیک رو کی درست کرده ؟
کورالین به من اشاره کرد
^^ ناتالیا ...
ویلیام پوزخند مسخره ای زد
نظرتون ؟؟؟ لایکتو ببینم و کامنتتو نبینم قهر میکنممممم 😭🔪
chapter : 2
روی صندلی نشستم
+ هی کورال
^^ عه چند بار باید بهت بگم ؟ کورالین نه کورال
+ خب حالا ، دخترا رو ببین چقدر به آقای جئون چسبیدن . اون یکی لباس قرمزه رو ببین ، دستشو گرفته ...
^^ شیطونه میگه برم یکی بزنم تو دهن همشون
+ بشین بابا تو زورت به مورچه هم نمیرسه
مشغول غیبت با کورالین بودم که ... با صحنه ای که دیدم روح از تنم خارج شد
^^ خوبی ؟ چرا رنگت پریده ؟ هی با توام
بین جمعیت ، غریبه ای دیدم ، دقت کردم ... غریبه ای که بهتر از خودم میشناختم ، غریبه ای که روزگاری آشنا ترینم بود و نمیدونم بعد از او زندگی چطور پیش رفت ... غریبه ای که مست چشماش بودم و بعد از رفتنش دیگه هوشیار نشدم ... ! ...
قطره ی اشک آروم روی گونه ام غلتید
^^ ناتالیا ، چیزی شده ؟
سریع اشکمو پاک کردم و آروم لب زدم
+ کورالین من باید برم
^^ چرا ؟ کجا بری ؟
+ حالم خوب نیست ....
^^ منم باهات میام
+ نه تو بمون ، شب با آقای جئون برگرد خونه
سریع به سمت در خروج رفتم ، از راهرو رد شدم که یهو کوبیده شدم به دیوار
× جایی تشریف میبری مادمازل ؟
منو به دیوار چسبوند و با دستش دوتامو دستمو گرفت و بالای سرم نگه داشت ، وحشت کرده بودم و با ترس به چشم های سرد و بی روحش نگاه میکردم
+ ولم کن عوضی
× ولت کنم ؟ تازه پیدات کردم بیبی
با دستِ آزادش پهلومو گرفت ، بر خلاف همیشه دستش خیلی خیلی سرد بود
راهرو تاریک و خلوت بود و کسی رو داخل راهرو نمیدیدم .... انقدر محکم دستمو بالای سرم نگه داشته بود که هیچ راه فراری نداشتم
یهو محکم لبشو روی لبم کوبید و دیوانه وار میبوسید
نفسم بند اومده بود و اشک گونه هامو خیس کرده بود
خودمو تکون میدادم و سعی میکردم فرار کنم ، دستش رو از کراپم رد کرد و روی بدنم حرکت داد
بالاخره از لبم فاصله گرفت ، نفس نفس میزدم و لال شده بودم ... لعنتی دستمو ول نمیکرد
بعد از چند ثانیه دوباره به سمت لبم حمله ور شد
گریه میکردم و با حسِ رقصِ دستش روی بدنم احساس ناامنی میکردم
بالاخره دستمو ول کرد ، سریع فرار کردم و بدو بدو از اونجا دور شدم
داخل ماشین نشستم و ماشینو روشن کردم ، حس سوزش و کبودی لب اذیتم میکرد .. به کورالین پیام دادم
+ با آقای جئون برگرد خونه ، مشکلی برام پیش اومد معذرت میخوام
کورالین : اشکالی نداره خودم میام
.........................................................................
روی مبل لم دادم و شیشه ی ویسکی رو تا ته بالا کشیدم ... دیگه خسته شدم ، نمیخوام فرار کنم و دوباره به یه کشور دیگه مهاجرت کنم چون قطعا ویلیام دوباره منو پیدا میکنه . حس عذاب وجدان دیوونم میکرد ، اون به چه حقی منو بوسید ؟
صدای باز شدن در رو شنیدم ، کورالین تلو تلو میخورد و مشخش بود که مسته
+ حالت خوبه ؟
^^ عالیه عالییییی
کمکش کردم و روی تخت نشست
+ شب بخیر
یهو دستمو گرفت
^^ لبت ؟ چرا کبوده ؟
+ آمممممم خب ، خوردم زمین
^^ فلسفه نباف ، کیو بوسیدی ؟
+ چرت نگو بگیر بخواب
^^ من که میدونم تو یکیو بوسیدی ، حالا تو هی تفره برو و از من پنهونش کن
+ شب بخییییییر
در اتاق رو بستم و وارد آشپز خونه شدم . روی صندلی نشستم و به فکر فرو رفتم
.........................................................................
^^ ناتالیااااا . بیدار شو دیگه
سرمو از روی میز برداشتم و با دستم گردنمو ماساژ دادم ، دیشب اینحا خوابم برده بود
^^ من دارم میرم بیرون
+ خوش بگذره
^^ راستی بهت گفتم ؟
+ چی رو ؟
^^ آقای جئون برای مدتی به تایلند مهاجرت میکنه .
+ چرا ؟ مدیریت کافه چطور پیش میره پس؟
^^ مثل اینکه آقای بارل ، رفیق آقای جئون برای مدتی کافه رو مدیریت میکنه ...
چشم هام گرد شد و صحنه های دیشب رو به خاطر آوردم .
+چییییی! مطمئنی ؟
^^ آره خودش گفت ، خب دیگه من میرم ... میبینمت
سرمو داخل دستام گرفتم و موهامو چنگ زدم
+ لعنتییییی ، حالا چیکار کنم ؟
بعد از چند ساعت کورالین رسید ، وسایلشو روی میز انداخت و سیب داخل دستشو گاز زد
^^ سریع آماده شو باید بریم
+ کجا ؟
^^ کافه ، امروز خیلی کار داریم و باید زودتر بریم
سریع آماده شدم و از خونه بیرون زدیم
...............
لباس مخصوص کافه رو پوشیدم و مشغول شدم
یهو کورالین بدو برو وارد آشپزخونه شد
^^ آقای بارل داره میاد داخل آشپزخونه
+ اینجا ؟
^^ آره .... گند نزنیا
+ تو همینجا بمون من باید برم
^^ نه همینجا بمون ، من هول میکنم
همون لحظه ویلیام وارد آشپزخونه شد و به اطراف نگاه کرد
× کورالین
^^ بله آقای بارل ؟ مشکلی پیش اومده ؟
× چرا آشپزخونه انقدر کثیف و به هم ریختس ؟
^^ معذرت میخوام
نزدیکتر شد و یکی از کاپ کیک هارو برداشت و خورد
^^ کیک رو کی درست کرده ؟
کورالین به من اشاره کرد
^^ ناتالیا ...
ویلیام پوزخند مسخره ای زد
نظرتون ؟؟؟ لایکتو ببینم و کامنتتو نبینم قهر میکنممممم 😭🔪
- ۱.۵k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط