casino2-1

روز ها از دستم در رفته بود...ماه ها گذشته بود...با یه بانک ساده شروع کردیم شاید اون موقع اون بانک بدترین کاری بود که می‌تونستم بکنم...اما ما راجب اون موقع حرف نمی‌زنیم...خیلی چیزها تغییر کرده بود...از یه بانک ساده شروع کردیم...کم کم رسیدیم به هتل های بزرگی که پر از گردشگر هایی بود که از کشور های مختلف میومدن... بار ها خودمونو به عنوان گردشگر معرفی کردیم با سر کردن کلاه گیس های رنگی...آرایش های غلیظ و لباس های پر زرق و برق...به هدف نزدیک می‌شدیم و...بوم...بی سر و صدا کارمونو تموم میکردیم ...بعد از یه ماه یواش یواش نزدیک شدن به افراد سام رونی...طبق نقشه دور شد و ترسید...یک هفته از سئول خارج شد و یبارم سراغمو نگرفت...تو این مدت ذره ای بهم مشکوک نشد...علاوه بر ما لونا هم بهمون اضافه شد مخ باند شده بود...همه چی رو جمع میکرد و اگه جایی اتفاق غیر منتظره ای میوفتاد سریع هندلش میکرد...بعد از مدت کوتاهی جیمین رسما به عنوان نامزدش با خودش به کازینو میبردش...تصمیم گرفتن بعد از تموم شدن این داستان پر هیجان تو ساحل عروسی کنن هرشب برای عروسی رویاییشون برنامه ریزی میکردیم...و اما ما...سعی کردیم رابطمون رو بین خودمون چند نفر نگهداریم و کسی خبر دار نشه ریسک بزرگی بود اگه به کسی می‌گفتیم... خطر سام رونی هنوز تهدیدمون میکرد...امروز پلن جدیدی داشتیم بعد سه ماه حمله های پشت سر هم به هتل ها و بانک و بار و کلاب های مختلف...تصمیم گرفتیم مکان هامونو تغییر بدیم...از سمت برادر ناتنی سام رونی وارد عمل شدیم و حالا...به عنوان دوتا دختری که برای یه شب قراره بازیچه دست برادر سام رونی یا بهتره بگم"دنیل"وارد عمارتش شدیم با لباس های لختی و تو چشممون کنار دستش نشسته بودیم و با عشوه حواسشو گاهی پرت میکردیم با کلی وقت کشی و فراری دادن افرادش تونستن به داخل اتاقا نفوذ کنن چند روز قبل به لطف جیمین دوربینای خونش هک شد...ساعت بیداریش...حموم رفتنش...آب خوردنش و بیرون رفتنش دستمون بود...با کلی برنامه قبلی و البته احتیاط نقشرو عملی کردیم لونا هم به عنوان نگهبان دور و بر عمارت پرسه میزد...با صدایی که از طبقه بالا اومد سریع دستمو کشیدم به جام گیلاسی که تا نصفه پر بود افتاد و شکست و صداشون قاطی شد سریع از جام بلند شدم و مهارت بازیگریمو به رخ کشیدم
میکا: وای...من واقعا معذرت می‌خوام...الان خودم جمعش میکنم
با کلی عشوه خم شدم سمت شیشه خورده های روی میز...دستی رو موهام کشیده شد سرمو گرفت بالا و با چشمای خمارش بهم خیره شد پوزخند صدا داری زد
دنیل: لازم نکرده مادمازل...بشین
لبخند شیطونی زدم موهامو زدم کنار و روی دسته کاناپه نشستم دستامو دور کراواتش انداختم و کمی باهاش بازی کردم هرچقدر تلاش کردم موفق به باز شدنش نکردم نانا نگاهی بهم انداخت و با حالت چهره اش بهم فهموند که چیکار می‌کنی شونه ای بالا انداختم و لبخونی کردم"باز نمیشه"...چشماشو کلافه بهم فشار داد و دستشو سمت دکمه های پیرهنش که با عرق قاطی شد برد از بوی بدنش چند دقیقه دیگه پس میوفتادم بعد از کلی تلاش موفق به باز شدن کراواتش شدم همه چی عالی پیش می‌رفت و هیچ جای نگرانی وجود نداشت اما با حس کردن جسم خنکی روی موهام سرمو گرفتم بالا با دیدن تفنگ بالای سر نانا جیغی کشیدم دست بزرگی دستامو محکم پشت سرم قفل کرد و بلندم کرد ایستادم سمت در نیم نگاهی به نانا کردم دستاشو محکم گرفته بود و سمت در ایستاد با ترس بهم دیگه خیره شدیم با دیدن دنیل که شروع به دست زدن کرد ترس تمام وجودمو گرفت صدای خنده های چندشش که نشونه ای از پیروزی بود کل فضا رو پر کرده بود

"فصل ۲ کازینو...یکم ممکنه با احساساتتون بازی کنه و پر از سورپرایزه:) می‌خوام یکم سر و سامون بدم تا تکراری نباشه و امیدوارم واقعا خوشتون بیاد"
دیدگاه ها (۲۰)

casino2-2

casino2-3

casino26

casino25

casino9

casino2-16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط