part_20
part_20
#آرتیست_منحرف
jin:خب راستش نه...منم اونقدرا نمیشناسم فقط میدونم که اسمش مین یونگیه...دوست نامجون چند بار به خونه ام اومده...
jm:که اینطور فکر کردم تنها کسی که نمیشناستش منم...
jin:نه اینطور نیست...
«حدود تقریبا ۴۰ دقیقه ای میشد که از گذشت این فرد مرموز میگذشت...البته از نظر جیمین مرموز بود...به هر حال هر کی بود هم با دیدن با. اول همین فکر میکرد...جونگکوکی که مست کرده بود و داشت تهیونگ راضی میکرد که برن برقصند...»
jk:تهیونگ خواهش میکنم...خرس عسلی تروخدا...(قیافه کیوت)
thv:آخه حوصله...باشه باشه قیافه تو اینجوری نکن بیا بریم...بانی شیطون
«دست بانی کوچولوش گرفت سمت پیست رقص رفتند...هنوزم توی دید جیمین بودند با نگاهش زیر نظر گرفته بود اون دوتا رو...آروم داشت با لیوان ویسکی توی دست هم بازی میکرد میخورد...اونقدر نخورد بود که حواسش به هیچی نباشه...هنوزم هوشیار بود اما خمار...در همین عین دید که...»
jin:مونی ماهم بریم؟
nam:هرچی تو بگی نفسم
jin:پس بیا بریم!
«اون دوتاهم پاشدند رفتند تا به بدنشان تابی بدهند...جیمین با قیافه کیوت و همزمان سک*سی...خیره شده بود به تهکوک نامجین هر از گاهی با یونگ نگاهی بهم میانداختند...پیراهن مشکی که توری هست کمی از بدن سفیدش معلوم بود بر تن داشت...با شلوار بگ مشکی زاپ دارش جذاب تر میکردش...استایلش خاص شده بود مخصوصاً با اون موهای طلایی...سکوتی عجیب بین اون دو فرد قرار بود...انگار هیچکدوم حاظر نبودند این سکوت بشکونند...با دیدن خالی شدن ویسکی توی لیوان و نگاه کردن بهش پاشد که بره و ویسکی بیاره...که...»
پایان پارت ۲۰
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
#آرتیست_منحرف
jin:خب راستش نه...منم اونقدرا نمیشناسم فقط میدونم که اسمش مین یونگیه...دوست نامجون چند بار به خونه ام اومده...
jm:که اینطور فکر کردم تنها کسی که نمیشناستش منم...
jin:نه اینطور نیست...
«حدود تقریبا ۴۰ دقیقه ای میشد که از گذشت این فرد مرموز میگذشت...البته از نظر جیمین مرموز بود...به هر حال هر کی بود هم با دیدن با. اول همین فکر میکرد...جونگکوکی که مست کرده بود و داشت تهیونگ راضی میکرد که برن برقصند...»
jk:تهیونگ خواهش میکنم...خرس عسلی تروخدا...(قیافه کیوت)
thv:آخه حوصله...باشه باشه قیافه تو اینجوری نکن بیا بریم...بانی شیطون
«دست بانی کوچولوش گرفت سمت پیست رقص رفتند...هنوزم توی دید جیمین بودند با نگاهش زیر نظر گرفته بود اون دوتا رو...آروم داشت با لیوان ویسکی توی دست هم بازی میکرد میخورد...اونقدر نخورد بود که حواسش به هیچی نباشه...هنوزم هوشیار بود اما خمار...در همین عین دید که...»
jin:مونی ماهم بریم؟
nam:هرچی تو بگی نفسم
jin:پس بیا بریم!
«اون دوتاهم پاشدند رفتند تا به بدنشان تابی بدهند...جیمین با قیافه کیوت و همزمان سک*سی...خیره شده بود به تهکوک نامجین هر از گاهی با یونگ نگاهی بهم میانداختند...پیراهن مشکی که توری هست کمی از بدن سفیدش معلوم بود بر تن داشت...با شلوار بگ مشکی زاپ دارش جذاب تر میکردش...استایلش خاص شده بود مخصوصاً با اون موهای طلایی...سکوتی عجیب بین اون دو فرد قرار بود...انگار هیچکدوم حاظر نبودند این سکوت بشکونند...با دیدن خالی شدن ویسکی توی لیوان و نگاه کردن بهش پاشد که بره و ویسکی بیاره...که...»
پایان پارت ۲۰
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
- ۱.۳k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط