عشق سمی صورتی 🩷

عشق سمی صورتی 🩷
سلام من پارک یوری هستم من وقتی بچه بودم مادر پدرم رو از دست دادم و از یتیم خونه نه فرار کردم و الان توی بار کار میکنم رئیس بار خیلی رومخه و هر بار که دیر میام من رو میزنه
مثل همیشه شیفتم ۱۰ شروع می‌شد ولی من ۱۱ رفتم چون رفتم حموم
اسم رئیسم کین وو عه
ک : باز که دیر کردی
ی: ببخشید دیگه تکرار نمیشه
ک: هردفعه همین رو میگی بیشرف
فکر کنم مست بود چون وقتی مست میشه بدتر من رو میزنه یا خدایا کمکم کن
ک: میبینم که لال شدی
مثل اینکه باید ادبت کنم
رفت یه سیخ آورد و داغ کرد و گذاشت رو دستم یه لحظه چشمام سیاهی رفت و جیغ زدم
ت : هی چیکارش داری
ک:آقای کیم تهیونگ شما اینجا چیکار میکنید ؟
ت: سوال من رو با سوال جواب نده
ک: آقای این دختر حقشه همیشه دیر میکنه
یه مشت زد تو صورتش بعد کتشو صاف کرد (میدونین چی میگم دیگه😅)
ت: خب خوشگل خانم فکر کنم یتیم هستی تا اونجایی که میدونم میتونم پدر این پرنسس بشم؟
ی: خب چاره ی دیگه ای ندارم جزء قبول کردن
از خوشحالی من رو برآید استایل بغل کرد و برد سمت ماشینش wow
خدایا لامبورگینی داره؟
در رو برام باز کرد و منم نشستم
داشتیم کم کم می‌رسیدیم که نزدیک یه عمارت شدیم
ت: خب رسیدیم اینجا خونه ی منه امید وارم خوشت بیاد ☺️
خدایا عمارت نبود که قصر بود
رفتم توی عمارت وای خدا شبیه قصر های دوران قدیمه
رفتیم طبقه ی بالا روبروی در اتاقی ایستادیم
ت:این اتاقته
من قبلا تو نصف این اتاق زندگی میکردم خیلی خوشگل بود سلیقه ش رو دوست دارم
نشستم رو تخت که تازه درد دستم یادم اومد و آخ آرومی گفتم
اومد سمتم و گفت :درد داری ؟ بزار جعبه ی کمک های اولیه رو بیارم
خیلی دقیق اول کرم زد و بعد با دقت دستمو بانداژ کرد
ت:من کار دارم میرم بیرون تو استراحت کن
ی:چشم ، ممنون بابت همه چی
ت:شب بخیر
ی:شب شما هم بخیر پدر
ویو تهیونگ
وای خدا الان بهم گفت پدر عرررررر
شرط ۳ لایک ۳ کامنت
دیدگاه ها (۱)

جیمیناااااا عاشقتم❤️❤️❤️❤️

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐ویو ات بعد از اینکه چند دقیقه از راه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط