Crown
Crown~
P6
دیار با خریدن یسری خرت و پرت که فقط برا سیر کردن معده ش بود از مغازه خارج شد.
از وقتی کلمات شمرده شمرده مرد رو شنیده بود، جسمش مثل قبل رو پاهاش سنگینی نمیکرد.
شاید چون برای یبار هم که شده، تقصیرارو گردن خودش ننداخته بود و احتمال داده بود شاید پای کس دیگه ای هم وسطه؟
تو زندگیش هیچی قابل پیش بینی نبود، شاید این گمان هم یکی ازون اتفاقات غیرقابل پیش بینی بود.
مغزش از افکار منفی نسبت به خودش نسبتا پاک شده بود و الان کلی علامت سوال تو ذهنش بود؛ بابام چیکار میکرد، موقع سکته کجا بود، کی بردتش بیمارستان، همکاراش کی بودن، دشمناش کی بودن و ....
دیار جواب هیجی رو نمیدونست.
فقط میدونست، دیگه توانایی بیشتر ازین خودشو عذاب دادن رو نداره.
عذاب نه برا خودش خوب بود نه سودی براش داشت.
P6
دیار با خریدن یسری خرت و پرت که فقط برا سیر کردن معده ش بود از مغازه خارج شد.
از وقتی کلمات شمرده شمرده مرد رو شنیده بود، جسمش مثل قبل رو پاهاش سنگینی نمیکرد.
شاید چون برای یبار هم که شده، تقصیرارو گردن خودش ننداخته بود و احتمال داده بود شاید پای کس دیگه ای هم وسطه؟
تو زندگیش هیچی قابل پیش بینی نبود، شاید این گمان هم یکی ازون اتفاقات غیرقابل پیش بینی بود.
مغزش از افکار منفی نسبت به خودش نسبتا پاک شده بود و الان کلی علامت سوال تو ذهنش بود؛ بابام چیکار میکرد، موقع سکته کجا بود، کی بردتش بیمارستان، همکاراش کی بودن، دشمناش کی بودن و ....
دیار جواب هیجی رو نمیدونست.
فقط میدونست، دیگه توانایی بیشتر ازین خودشو عذاب دادن رو نداره.
عذاب نه برا خودش خوب بود نه سودی براش داشت.
- ۲۰۲
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط