Crown

Crown~

P5

کلمه هایی که مرد استفاده دمیکرد، مثل سنگ هایی بودن که به هم میخوردن تا بشه باهاشون یه جرقه ایجاد کرد‌.

دیار تا حالا بهش فکر نکرده بود.
باباش ادم نسبتا مهمی بود، چرا باید در حالی که در سلامت کامل بود به صورت اتفاقی سکته قلبی میکرد؟

قضیه مبهم بود، ولی همچنان کمی غیرقابل باور برای دیار
چون حتی فکر هم نمیکرد شاید توطئه ای در کار باشه.

به همه چی به چشم سرنوشت و اقبال بدش نگاه میکرد، نکنه کسی از اول زندگیم تا الان دنبال بدبخت کردنم بوده باشه؟

یه سوال عجیب تو ذهن دیار، مثل قلمویی که به اب خورده باشه و نقاشی رو خراب کرده باشه، مثل یه نویز نامنظم بین یه موزیک ملایم.

کسی چه میدونست، شاید دیار توهمی شده بود، یا شایدم تازه داشت به واقعیت برمیگشت؟
دیدگاه ها (۶)

Crown~P4همچنان امیدی به ادامه دادن نداشت.حتی دیگه علاقه ای ب...

Crown~P3دیار فقط سوگواری میکرد و حتی به فکر سیر کردن معده ی ...

#۲۴جیمین:"م...من....زدمش"نامی:"جیمین رسما ریدی"جیمین:"میدونم...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 38 ...فلش بک ب...

part38+حالا همه باهم.. لالا.. لالا×بوم بسه دیگه بشینتوی اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط