Iove and the moon
Iove and the moon
Part24
ویو فردا صبح
وقتی از خواب بیدارشدم یاد کارهای دیشبم افتاده و از خجالت اب شدم
کوک: هی تکون خور می خوام بیشتر تو بغل بخوابم
یونا: مگه امروز شرکت نمیری
کوک: امروز جمعه برای همین نمیرم
یونا: انگار یکی داره صدام میزنه من برم
دستم را گرفت
کوک: کسی خونه نیست میخوای فرار کنی
یونا:(با خجالت) شاید
کوک: خندید نگنه کارهای دیشبت یادت رفته
یونا: نه
سرخ شده بودم
کوک: میشه لب رو رد کنی بیاد
یونا: نه
و لباس هام برداشتم و به سمت حمام رفتم
ویو کوک
این دختر اخر سر منو دیونه میکنه ولی جدی چه لبهای نرمی داره
من برم صبحانه درست کنم فکر کنم گشنشه دیشب زیاد بهش سخت گرفتم درست نمیتونست راه بره
ویو یونا
وای دختر چقدر گ*ردنم سی*نه هام کب*ود*ه
خب چرا انقدر بد راه میرم کمرم خیلی درد میکنه
خدا کنه امشب کسی نیاد منو اینجوری ببینه
کوک: سریع دوش بگیر که صبحانه داره حاضر میشه
یونا: باشه
از حمام امدم
مو هام را داشتم خوش میگردم
که کوک سشوار را دستم گرفت و خودش خوش کرد وقتی چشم به کبودی گردنم افتاد خندید
یونا: چی خنده دار من الان چه جوری با این برم بیرون
کوک: قرار نیست بری بیرون امروز تا شب پیش خودمی
یونا: من می خوام برم بیرون تازه چرا دیشب اقدر مست بودی
کوک: به خاطره شما
یونا: من چرا
کوک: چون فکر میکردم دوستم نداری که الان میدونم دوستم داری
یونا: اها
کوک: این رنگ لباس خیلی بهت میاد
یونا: ممنونم من که اینها با کرم پور میپوشنم میای بریم بیرون
کوک: اگه بوسم کنی میرم
گونه اش را بوسیدم
کوک: پس ناهار بریم بیرون
یونا: عالی شد
اسلاید دوم لباس یونا
شرط
لایک بالای 16 تا
بازنشر 4 تا
کامنت 17تا
#عشق_وماه
Part24
ویو فردا صبح
وقتی از خواب بیدارشدم یاد کارهای دیشبم افتاده و از خجالت اب شدم
کوک: هی تکون خور می خوام بیشتر تو بغل بخوابم
یونا: مگه امروز شرکت نمیری
کوک: امروز جمعه برای همین نمیرم
یونا: انگار یکی داره صدام میزنه من برم
دستم را گرفت
کوک: کسی خونه نیست میخوای فرار کنی
یونا:(با خجالت) شاید
کوک: خندید نگنه کارهای دیشبت یادت رفته
یونا: نه
سرخ شده بودم
کوک: میشه لب رو رد کنی بیاد
یونا: نه
و لباس هام برداشتم و به سمت حمام رفتم
ویو کوک
این دختر اخر سر منو دیونه میکنه ولی جدی چه لبهای نرمی داره
من برم صبحانه درست کنم فکر کنم گشنشه دیشب زیاد بهش سخت گرفتم درست نمیتونست راه بره
ویو یونا
وای دختر چقدر گ*ردنم سی*نه هام کب*ود*ه
خب چرا انقدر بد راه میرم کمرم خیلی درد میکنه
خدا کنه امشب کسی نیاد منو اینجوری ببینه
کوک: سریع دوش بگیر که صبحانه داره حاضر میشه
یونا: باشه
از حمام امدم
مو هام را داشتم خوش میگردم
که کوک سشوار را دستم گرفت و خودش خوش کرد وقتی چشم به کبودی گردنم افتاد خندید
یونا: چی خنده دار من الان چه جوری با این برم بیرون
کوک: قرار نیست بری بیرون امروز تا شب پیش خودمی
یونا: من می خوام برم بیرون تازه چرا دیشب اقدر مست بودی
کوک: به خاطره شما
یونا: من چرا
کوک: چون فکر میکردم دوستم نداری که الان میدونم دوستم داری
یونا: اها
کوک: این رنگ لباس خیلی بهت میاد
یونا: ممنونم من که اینها با کرم پور میپوشنم میای بریم بیرون
کوک: اگه بوسم کنی میرم
گونه اش را بوسیدم
کوک: پس ناهار بریم بیرون
یونا: عالی شد
اسلاید دوم لباس یونا
شرط
لایک بالای 16 تا
بازنشر 4 تا
کامنت 17تا
#عشق_وماه
- ۴۲۶
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط