پارت ۱۲: هویتِ فاش شده

پارت ۱۲: هویتِ فاش شده
تهیونگ به زخمی که روی دستِ مرد بود، خیره ماند. زخمی که سال‌ها پیش، در دعوایِ کوچه‌یِ مدرسه، خودش آن را دیده بود. زخمی که نشانی از روزهایِ گذشته بود، روزهایی که آن‌ها با هم دوست بودند.

«تو… تو جونگ‌کوکی؟» تهیونگ با صدایی که از شدتِ هیجان و ناباوری می‌لرزید، پرسید.

مرد سرش را به آرامی تکان داد. چهره‌اش حالا دیگر در سایه نبود. همان چهره‌یِ آشنا، اما با خطوطی از سختی و گذرِ زمان.

«تهیونگ…» جونگ‌کوک صدایش را شنید، اما انگار از دور می‌آمد. «چرا اینجا؟ چرا می‌خواستی…»

تهیونگ دیگر نتوانست مقاومت کند. تمامِ بغضِ فرو خورده‌اش با دیدنِ جونگ‌کوک ترکید. او به سمتِ جونگ‌کوک هجوم برد و او را در آغوش گرفت. گریه می‌کرد و در میانِ هق‌هق‌هایش، تمامِ دردها و تنهایی‌اش را فریاد می‌زد.

جونگ‌کوک او را محکم بغل کرد. او هم می‌لرزید. در تمامِ این سال‌ها، او نیز تهیونگ را فراموش نکرده بود. او نیز با حسرتِگذشته زندگی کرده بود.

«خیلی ضعیف شدی…» جونگ‌کوک زمزمه کرد و صورتِ تهیونگ را از صورتش جدا کرد. «باید زودتر پیدات می‌کردم.»

او به بدنِ لاغر و رنگ‌پریده‌یِ تهیونگ نگاه کرد. «بیماری داری، نه؟ مادربزرگت…»

تهیونگ سرش را به تایید تکان داد. «مادربزرگم مُرد… اون فهمیده بود… ولی نتونست…»

جونگ‌کوک با دیدنِ حالِ تهیونگ، تصمیمش را گرفت. او دیگر نمی‌توانست تهیونگ را تنها بگذارد.

«نگران نباش. همه چیز درست می‌شه. پدرم دکتره. اون کمکت می‌کنه.» جونگ‌کوک به آرامی گفت و تهیونگ را از رویِ زمین بلند کرد. «حالا باید بریم.»
[پایان پارت ۱۲]

من این رمان رو بخاطر سرگرمی خودم میزارم و اینکه برام مهم نیست که به شرط هام گوش ندین اگه خواستین همینطوری بخونید✨️
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱: پشتِ بامِ مدرسهتهیونگ با تمامِ توانش، خودش را به پش...

پارت ۱۰: روزهایِ خاکستریسه روز گذشت. سه روزِ پر از درد، گرسن...

ادامه پارت ۵

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت دومسیاهیِ چشمانِ ات، با صدایِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط