✨REGRET✨
✨REGRET✨
PART:4
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
رفتم کنارش نشستم ولی توجه ای بهم نکرد خیلی ریلکس به جلو نگاه میکرد...
استاد شروع کرد به درس دادن ولی تعداد کمی گوش میداد بقیه یا خواب بودن یا با هم حرف میزدن..
بی توجه به جونگکوک و بقیه بچه ها دفتری از داخل کیفم بیرون آوردم و هرچی استاد گفت رو یادداشت کردم...
.........
کلاس تموم شد استاد بهمون خسته نباشین گفت و از در کلاس خارج شد همین کافی بود کل دخترای کلاس به سمت میز ما بیاین اما نه بخاطر من بخاطر اون جونگکوک اومدن..
لانا: اوه ددیم امروز خیلی خوشتیپ شده (عشوه)
جونگکوک پوزخندی زد...
دخترای همش خودشون رو به جونگکوک میمالیدن واقعا چندش آور بود...
دیگه تحمل چندش بازیشون رو نداشتم شدم همین که خواستم قدم اول رو بردارم با صدای کسی متوقف شدم..
جونگکوک: تو نمیخوای بیای هرزه کوچولو (پوزخند)
با پرویی لب زدم..
لارا: هرزه من نیستم اونای دورت هرزه هستن منو با اونا یکی نکن.
لانا: چطور جرعت میکنی با ددیم اینطوری صحبت کنی(عشوه)
لارا: عزیزم من به اون توهین نکردم من به تو گفتم هرزه البته که اینی که بهش میگی ددی حق داره که هرزه ای مثل تو انتخاب کنه که براش هرزگی کنی (نیشخند)
لانا: ددی ببین چطوری باهام حرف میزنه نمیخوای چیزی بگی بهش (عشوه)
جونگکوک: لانا این مشکل من نیست خودت حلش کن (پوزخند)
جونگکوک بعد حرفش بلند شد و از کلاس خارج شد قیافه اون دختره لانا خیلی خنده دار شده...
لارا: خب به قول ددی جونت هرزه کوچولو من برم که راحت تر حرص بخوری (نیشخند)
به سمت در کلاس رفتم و ازش خارج شدم همین که پام رو بیرون گذاشتم توسط کسی کشیده شدم...
ادامه دارد.....
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای 👋🏻👋🏻
PART:4
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
رفتم کنارش نشستم ولی توجه ای بهم نکرد خیلی ریلکس به جلو نگاه میکرد...
استاد شروع کرد به درس دادن ولی تعداد کمی گوش میداد بقیه یا خواب بودن یا با هم حرف میزدن..
بی توجه به جونگکوک و بقیه بچه ها دفتری از داخل کیفم بیرون آوردم و هرچی استاد گفت رو یادداشت کردم...
.........
کلاس تموم شد استاد بهمون خسته نباشین گفت و از در کلاس خارج شد همین کافی بود کل دخترای کلاس به سمت میز ما بیاین اما نه بخاطر من بخاطر اون جونگکوک اومدن..
لانا: اوه ددیم امروز خیلی خوشتیپ شده (عشوه)
جونگکوک پوزخندی زد...
دخترای همش خودشون رو به جونگکوک میمالیدن واقعا چندش آور بود...
دیگه تحمل چندش بازیشون رو نداشتم شدم همین که خواستم قدم اول رو بردارم با صدای کسی متوقف شدم..
جونگکوک: تو نمیخوای بیای هرزه کوچولو (پوزخند)
با پرویی لب زدم..
لارا: هرزه من نیستم اونای دورت هرزه هستن منو با اونا یکی نکن.
لانا: چطور جرعت میکنی با ددیم اینطوری صحبت کنی(عشوه)
لارا: عزیزم من به اون توهین نکردم من به تو گفتم هرزه البته که اینی که بهش میگی ددی حق داره که هرزه ای مثل تو انتخاب کنه که براش هرزگی کنی (نیشخند)
لانا: ددی ببین چطوری باهام حرف میزنه نمیخوای چیزی بگی بهش (عشوه)
جونگکوک: لانا این مشکل من نیست خودت حلش کن (پوزخند)
جونگکوک بعد حرفش بلند شد و از کلاس خارج شد قیافه اون دختره لانا خیلی خنده دار شده...
لارا: خب به قول ددی جونت هرزه کوچولو من برم که راحت تر حرص بخوری (نیشخند)
به سمت در کلاس رفتم و ازش خارج شدم همین که پام رو بیرون گذاشتم توسط کسی کشیده شدم...
ادامه دارد.....
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای 👋🏻👋🏻
- ۵۹۷
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط