امروز میخواستم برم بازار .حدود ۳۰۰متر با ما فاصله داره .د

امروز میخواستم برم بازار .حدود ۳۰۰متر با ما فاصله داره .دیدم آسمون دلش سیاهه.چتر رو برداشتم تا به بازار رسیدم بارون زدا .بارون.یک نفر فقط تو بازار چتر داشت فقط من بودم.چی حالی میداد این بارون
دیدگاه ها (۰)

♾اُبِلیسک؛ پیشینه و معنی آن• اُبلیسک یکی از شاخص‌ترین نمادها...

یک آقایی میخواد ریئس جمهور بشه.این آقا هیچ کاره هستش.چون به ...

چرا نهج البلاغه بخوانیمیاد مرگ / ارزش صبرکنترل زبان / مبارز...

بدبخت برو تو مستراح بنویس جاوید شاه.روحت شاد رضاشاه ای بر پد...

p4ویو کانیا:برگشتم دیدم یه نفر از تو کیسه داشت دنبال چیزی می...

ارامش محال part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط