قدیم ترها همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست

قدیم ترها٬ همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست ٬
آنروزها که همه فقط می آمدند ٬ می آمدند و میماندند٬
کسی کاری جز دوست داشتن نداشت.
حتی اگر مردم دلشوره های بی پایانشان را به دوردستها تبعید میکردند
باز هم کسی پیدا میشد که از عمق چشم هایشان تمام غصه ها را ببرد و جز شنیدن اندوه دلها دغدغه ای نداشت. قدیم ترها کسی دلتنگ نمیشد٬
کسی نشان خانه اش را گم نمیکرد.
اگر دلش میگرفت مطمئن بود کسی در همسایگی خانه اش هست که دلش بلرزد.
قدیم ترها مسافرها را نگاه های گرم و مهربان بدرقه میکرد.
دستی بود که آب پشت سرشان بریزد و پنجره ای که همیشه چشم به راهشان باشد. قدیم ترها همه با هر کار و مشغله ای عاشق بودند...
#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

غمگین نیستم ، نه .رنجور یا مایوس یا حتی خسته هم نیستم .فقط د...

ما آدم ها وقتی عاشق میشویم،بجای اینکه از بودن با عشقمون لذت ...

‌‌من عاقـبتاز اینجا خواهم رفتپروانہ اے کہ با شب مےرفتاین فال...

احساست ڪه مے میرددیگر هیچ‌ عاشقانه ایقلبت را نمے لرزاند ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط