‌‌من عاقـبت

‌‌من عاقـبت
از اینجا خواهم رفت
پروانہ اے کہ با شب مےرفت
این فال را براے دلم دید

دیرے است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنہایے خودم پر کرده ام
ولے
مہلت نمےدهند کہ مثل کبوترے
در شرم صبح پر بگشایم
با یڪ سبد ترانہ و لبخند
خود را بہ کاروان برسانم
اما...
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانہ اے کہ با شب مےرفت
این فال را براے دلم دید...

دیگر قفس زمین برایم تنگ شده است...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

سایه ای در راهرو های نقره ای

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

[]عمارت عشق[] part 6 / پارت ویژهلباسارو خریدیم و از پاساژ بی...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط