من عاقبت

‌‌من عاقـبت
از اینجا خواهم رفت
پروانہ اے کہ با شب مےرفت
این فال را براے دلم دید

دیرے است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنہایے خودم پر کرده ام
ولے
مہلت نمےدهند کہ مثل کبوترے
در شرم صبح پر بگشایم
با یڪ سبد ترانہ و لبخند
خود را بہ کاروان برسانم
اما...
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانہ اے کہ با شب مےرفت
این فال را براے دلم دید...

دیگر قفس زمین برایم تنگ شده است...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

قدیم ترها٬ همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست ٬آنروزها ...

غمگین نیستم ، نه .رنجور یا مایوس یا حتی خسته هم نیستم .فقط د...

احساست ڪه مے میرددیگر هیچ‌ عاشقانه ایقلبت را نمے لرزاند ... ...

مـراقب بـاش!دسـت روزگـار هلـت مـيدهـد؛ ولـی قـرار نيسـت تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط