@mobina.one
@mobina.one
https://wisgoon.com/v/V6X9T105TZ
صورتت غرق عرق بود.
میتونستم تعداد قطره هاشو بشمارم.
میخواستم با دست خودم عرق های روی صورتت رو پاک کنم ، اما روم نشد .
یعنی قلبم طاقت این همه خوشبختی رو نداشت.
آخرش با دستمال پاکش کردم.
چشم از موهای خوشرنگت بر نمیداشتم.
مدل مورد علاقه م رو بسته بودی.
دلم میخواست حالا که کنارمی ، آبشار موهاتو برای یه بارم که شدم بریزم روی شونه هات و خوب تماشاش کنم.
باز روم نشد.
اما انگار که حرف دلمو شنیده باشی ، چند ثانیه بعد ، دیدم ، اونی که توی قلبم آرزو کرده بودم😍
واسه به آغوش کشیدنت هیچ برنامه ای نداشتم.
تا که نگاه خاص توی چشمات رو دیدم.
داشتی با نگاهت حرف میزدی.
انگار میگفتی که فرصتو از دست ندم.
این بار پر رو شدم.
دیگه فاصله ای بین ما نبود
#دلنوشته
#عاشقانه
#گیلان
#رشت
#نامتواری
#مهدی
#الهه
@namotevari
https://wisgoon.com/v/V6X9T105TZ
صورتت غرق عرق بود.
میتونستم تعداد قطره هاشو بشمارم.
میخواستم با دست خودم عرق های روی صورتت رو پاک کنم ، اما روم نشد .
یعنی قلبم طاقت این همه خوشبختی رو نداشت.
آخرش با دستمال پاکش کردم.
چشم از موهای خوشرنگت بر نمیداشتم.
مدل مورد علاقه م رو بسته بودی.
دلم میخواست حالا که کنارمی ، آبشار موهاتو برای یه بارم که شدم بریزم روی شونه هات و خوب تماشاش کنم.
باز روم نشد.
اما انگار که حرف دلمو شنیده باشی ، چند ثانیه بعد ، دیدم ، اونی که توی قلبم آرزو کرده بودم😍
واسه به آغوش کشیدنت هیچ برنامه ای نداشتم.
تا که نگاه خاص توی چشمات رو دیدم.
داشتی با نگاهت حرف میزدی.
انگار میگفتی که فرصتو از دست ندم.
این بار پر رو شدم.
دیگه فاصله ای بین ما نبود
#دلنوشته
#عاشقانه
#گیلان
#رشت
#نامتواری
#مهدی
#الهه
@namotevari
- ۴.۸k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط