@mobina.one

@mobina.one
هر چقدرم سر به زیر بودم و معذب ، باز حریف عطر موهات که پیچیده بود اطرافم نمیشدم.
فکر کن یه شیشه ی عطر خوش بو ، درش باز شده باشه ، اونوقت تو نفساتو حبس کنی و نخوایی استشمامش کنی.
مثل کسی که از پشت کشیده بشه توی طوفان ، دیگه کنترلش دست خودم نبود.
جاذبه ای که عطر تنت داشت ، منو مجاب میکرد که به سمت و سوی تو نفس های عمیق بکشم.
حس وارد شدن به جاده ی پر از مه توی جادهای شمالو داشتم.
مشخص نیست که هر چی جلوتر میری چه اتفاق هایی ممکنه بیوفته ، اما جذابییتش بهت میگه که ادامه بده.
یه جایی باید چشمها رو ببندی و خودتو بسپاری به جاده.
انتهای راه ، همونی شد که رویا پردازی میکردیم.
همونی شد که هر وقت حرفشو میزدیم یه ای کاش هم انتهاش می‌آوردیم چون به نظر محال میرسید.
همونی شد که بار ها با هم مرور کرده بودیم و حرفشو زده بودیم.
خوشحالم که انتهای این جاده به یه قسمتی از آرزوهامون رسیدیم

#عاشقانه
#دلنوشته
#گیلان
#رشت
#مهدی
#الهه
#نامتواری
@namotevari
دیدگاه ها (۲)

@mobina.oneمعمولا اینجوریه که وقتی از محل زندگیت خارج میشی و...

@mobina.onehttps://wisgoon.com/v/7VW7MN71JEاز آن دمی که گرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط