در ظلمات شب چشمان اشکی را به اسمان دوخته ام چیزی برروی دل

در ظلمات شب چشمان اشکی را به اسمان دوخته ام چیزی برروی دلم سنگینی میکند نفسم بر نمی اید بغض امانم نمیدهد لبخند از لبانم محو نمیشود کاش خنجری از ان بالا به قلبم فرو رود کاش مرا ارام کند:)
دیدگاه ها (۴)

اولین تجربه ها هیچوقت از یادت نمیره!! مثلا اولین قرار ، اولی...

دلم حال خوب می‌خواهد ! خسته‌ام از نگرانى‌ها و مشكلاتى كه شب ...

تنهایی یعنی همیشه سر به سر شیشه میگذارم و اشکهایم جاری میشون...

از تو می‌نویسم ...! موهایَم تشنه ...

نومیدی

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط