من قلمی دارم

من قلمی دارم
که روزهای آشنایی را با من می نوشت
جوهر را به کاغذ و سطر
و ذهن پراکنده ام را به یکجا جمع می‌کرد
یکجا
آن یکجا تنها زلال چشمانت بود
قلم برایم تداعی چشمانت هست
زمانی که منظومه ای را نگاه میکردی
.
دیدگاه ها (۱۱)

ای آرزوی دیده بینا چگونه‌ایوی مونس دل (من) تنها چگونه‌ایاز ن...

کپشن...وقتی از او پرسیدند؛ چگونه در میان شلوغی او را پیدا کر...

..•هرگز با چشم‌های من خودت را تماشا نکرده‌ای تا بدانی چقدر ز...

شب بخیر به چشم‌هایی که دوست داری و نمی‌بینی، شب بخیر به لب‌ه...

میتسوری در حالی که با لرزشِ دست‌هایش سعی می‌کرد اشک‌هایش را ...

_____پارت⁵ نفرین کوچولو_____*راوی*بعد از آن دستور ابلیس، تما...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۱۹دستش رو لایه موهاش کشید و با خستگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط