Crown~

Crown~

P19

-ساعت 14:25،فرودگاه خوزه مارتی،کوبا

دیار بدون هیچ چمدونی، با یه کیف دستی خیلی کوچیک بیرون فرودگاه، دنبال ون سیاه دِمی میگشت.

یه ون رو به روش پارک کرد و ظاهر شیک و مرتب دِمی رو به روی دیار نمایان شد.
دِمی یه تعظیم کوتاه به نشان احترام کرد.
دیار متقابلا سرش رو خم کرد و سوار ون شد.

دیار:هیچ نقصی تو نقشه وجود نداره درسته؟
دِمی:بله کاملا بی نقصه،اما...مطمئنی میخوای انجامش بدی دیار؟هنوز دیر نشده که تصمیمتو عوض کنی، اگه نمیخوای من خودم میتونم انجامش بدم
دیار:نه،خودم میخوام شروعش کنم و خودمم تمومش کنم، به خطرش می ارزه.

دِمی میدونست دیار از تصمیمش کاملا مطمئنه و نمیتونست دوباره همون حرفای همیشگی رو براش تکرار کنه، ولی از طرفی هم دیار براش مثل دخترش بود همونقدر دوستش داشت و نگرانش بود اما کاری از دستش بر نمیومد پس چاره ای جز تایید کردن حرف دیار نداشت.

ادامه راه رو فقط سکوت کردن و هرکدوم تو ذهنشون با یچیزی کلنجار میرفتن

دیار تو فکر انتقام
دِمی نگران خطراتی که دیار رو تهدید میکنه‌
دیدگاه ها (۰)

Crown~P18فلش فوروارد به سه سال بعد;دیار ۲۵ ساله، شغل رضایت ب...

Crown~P17کاغذارو امضا کردم و دادم دستشون و بعد گرفتن کاغذا گ...

^فیک جونگکوک^(پارت۳۱)

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط