قرار ساختگی واقعی

پارت ۲
«ملاقات اول»

صبح روز بعد، رومی زودتر از چیزی که انتظار داشت بیدار شد.

از دیشب مدام به پیشنهاد عجیبی که گرفته بود فکر می‌کرد. هنوز هم برایش باورکردنی نبود که قرار است با یک آیدل معروف، آن هم جونگ‌کوک، درباره‌ی یک رابطه‌ی ساختگی صحبت کند.

بعد از آماده شدن، به آدرسی که مدیر برنامه برایش فرستاده بود رفت.

ساختمان بزرگی روبه‌رویش قرار داشت. رومی چند لحظه جلوی در ایستاد و نفس عمیقی کشید.

♪: فقط یه جلسه‌ست... همین.

وارد ساختمان شد.

یکی از کارکنان او را به اتاقی راهنمایی کرد.

وقتی در باز شد، مدیر برنامه پشت میز نشسته بود.

مدیر برنامه: خوش اومدی رومی. ممنون که اومدی.

♪: خواهش می‌کنم.

رومی نشست و نگاهی به اطراف انداخت.

مدیر برنامه چند برگه روی میز گذاشت.

مدیر برنامه: قبل از هر چیزی، می‌خوام بدونی که هیچ اجباری وجود نداره. اگر هر لحظه احساس کردی این شرایط برات مناسب نیست، می‌تونی کنار بکشی.

رومی سرش رو تکون داد.

♪: خب... دقیقاً قراره چی کار کنم؟

مدیر برنامه: برای چند ماه، تو و جونگ‌کوک جلوی رسانه‌ها به عنوان یک زوج دیده می‌شید. چند قرار، چند عکس، بعضی برنامه‌ها... چیزهایی که طبیعی به نظر برسه.

رومی با تعجب به برگه‌ها نگاه کرد.

♪: و قرار نیست واقعاً با هم رابطه داشته باشیم؟

مدیر برنامه لبخند کوتاهی زد.

مدیر برنامه: نه. همه‌چیز ساختگیه.

صدای باز شدن در اتاق باعث شد هر دو به سمت در نگاه کنند.

جونگ‌کوک وارد شد.

لباس ساده‌ای پوشیده بود و کلاه مشکی روی سرش گذاشته بود. برخلاف تصویری که رومی همیشه از تلویزیون دیده بود، اینجا خیلی آرام و معمولی به نظر می‌رسید.

کوک چند قدم جلو آمد.

★: سلام.

رومی چند لحظه فقط نگاهش کرد.

بعد به خودش آمد.

♪: سلام.

کوک روبه‌رویش نشست.

چند ثانیه سکوت بینشان برقرار شد.

★: پس تو همون دختری هستی که دیشب صدات رو شنیدم.

رومی ابرویش را بالا انداخت.

♪: و تو همون پسری هستی که بدون اجازه درباره‌م نظر داد.

کوک خندید.

★: خب، هنوز هم فکر می‌کنم ازم خوشت نمیاد.

♪: هنوز تصمیم نگرفتم.

کوک لبخند زد.

★: پس یه شانس دارم؟

رومی خواست جواب بدهد که مدیر برنامه بین حرفشان آمد.

مدیر برنامه: خیلی خوبه. حداقل از همین الان طبیعی به نظر می‌رسید.

رومی و کوک همزمان به او نگاه کردند.

♪: چی؟

★: یعنی چی؟

مدیر برنامه خندید.

مدیر برنامه: دقیقاً همین واکنش‌ها رو می‌خوام. شما قرار نیست نقش دو آدم عاشق رو بازی کنید؛ باید کم‌کم شبیه دو نفری بشید که واقعاً همدیگه رو دوست دارن.

رومی نگاه کوتاهی به کوک انداخت.

کوک هم به او نگاه کرد.

برای اولین بار، هیچ‌کدام شوخی نکردند.

چند دقیقه بعد، قرارداد جلوی رومی قرار گرفت.

رومی قلم را برداشت.

قبل از امضا، آخرین بار به کوک نگاه کرد.

♪: مطمئنی مشکلی با این کار نداری؟

کوک کمی فکر کرد.

★: اگه قرار باشه این کار رو با کسی انجام بدم...

لبخند کوچکی زد.

★: فکر کنم تو انتخاب بدی نباشی.

رومی لبخند کوتاهی زد و قرارداد را امضا کرد.

آن‌ها هنوز نمی‌دانستند این امضا قرار است زندگی هر دویشان را تغییر دهد.
دیدگاه ها (۰)

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

ادامه²وقتی مقابل جونگ‌کوک ایستاد، نگاهش به کیسه‌ی خرید افتاد...

سناریو: وقتی یکی میاد و جلوی اونا بهت اعتراف می‌کنه :نامجون ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

معاملهp3جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ خیره ماند.بعد نگاهش را ...

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط