او را ز گیسوان بلندش شناختند

او را ز گیسوان بلندش شناختند؛
شانه که میزد انبوه گیسوان بلندش را؛
تا دور دست ایینه میراند؛
اندیشه خیال پسندش را؛
با سلام صبحگاهی (خندان) گلی ز ایینه میچید؛
دستی به گیسوانش میکشید؛
شب را کنار میبرد… خورشید را در ایینه میدید :)

ودرآخر ...
میگه : موهاش،دریا بودـ دنیام زیبا کرد!
فهمید !
دیونم، موهاش کوتاه کرد
دیدگاه ها (۳)

به لطف فاصله‌ها عشق پاک می‌ماند ...چگونه باشی و چشم از نگاه ...

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب رامی جویمت چنانکه لب تشنه آب ر...

شب‌ها ز تو در سرم چه سوداست که نیستوز هجر تو بر من چه ستم‌ها...

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم... با دل ها...

#شعر_نو 🍃ابتهاج در توصیف این شعر میگوید: دختری با موهای بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط